خوشیای کوچیک
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت*
*خیام
باز قراره حماسه بیافرینیم؟
میسوکه
... به چه کارت آید این جان چو ز یار خود گسستی*
وه کدامت زین همه شیرینتر است
ولی خب هیچیش نیستم :))
یهو نگرانش میشم یهو میگم کاش میشد بدون اینکه بدونه صدای نفساشو یا ضربان قلبشو میتونستم بشنوم که بدونم خوبه. یا کاش مثلاً یه چیزیش بودم، گوشیش، لپتاپش، میزش، لیوانش، پردههای زشت آشپزخونهش یا دمپاییاش حتی...
گزارش هفته
کرونا نگرفتم نترسید. بیشتر از یه ساله که پدر مادرمو از نزدیک ندیدم. حساب دوستا و همکارایی که توو این مدت از دس دادم از دستم در رفته. خیر، واکسنم هنوز نزدم. به واسطه شغلم از حدود شیش ماه پیش امکانش برام بود ولی هنوز نزدم. شمام خیلی عقب نموندید نترسید. درست میشه. این روزام میگذره. روزای بدتر و شاید بهتری هم خواهد آمد. حرص نخورید انقدر زیاد. طاقت بیارید. همدیگه رو دوس داشته باشید.
از سری تراوشات روانپریشانه
ناز انگشتای بارون تو خامم میکنه
یاد تو صافم میکنه/ صدات داغم میکنه و غیره
التماس دعا
مربوطم محدودم محبوبم محرومم محمومم معدومم محکومم مصدومم مخدومم محزونم مرعونم معلولم ملعونم مأمونم مأمومم محرورم مخمورم معذورم مسحورم محذورم محجورم منسوخم من مش مشکوک آها مشکوکم مشکوکم به تو
من اصلا از دوربین گوشیم استفاده نمیکردم. اومده بود خیلی استفادهش کردما ولی الان که نیس دوباره بیمصرف شده. عجیبه که گاهی چیزای بیربط در واقع چهجوری و چقدر به هم مربوطن.
همینجوری چون راس میگه
نه دست با تو آویختن نه پای گریز/ نه احتمال فراق و نه اختیار وصول*
نیمه پر از عن :))
حال جالبی نداشتم، غمگین، بیحوصله، خسته... برای اولین بار از اینکه مجبور بودم ماسکو رو صورتم تحمل کنم راضی بودم. ماسک رو صورتم بود و نیازی نبود به خودم زحمت بدم برای همکارا و مریضا ماسک لبخند بزنم.
ارتش نازنازیها
تو رد شو من فقط نگا کنم تو رو*
صبح داشتم برمیگشتم خونه یادم افتاد چقدر توو راه نگاش میکردم... اصن دلم میخواست فقط نگاش کنم، وقتی خواب بود، وقتی کار میکرد، وقتی سیگار میکشید، وقتی کتاب میخوند، وقتی موهاشو کوتا میکرد، وقتی ریشاشو میتراشید، وقتی سیبیلشو میزون میکرد، وقتی پیتزا درست میکرد، وقتی غذا میخورد، وقتی قهوه مینوشید، وقتی فوتبال میدید، وقتی خرید میکرد، وقتی حرف میزد، وقتی میخندید، وقتی نفس میکشید، وقتی عکسمو نگا میکرد...
*روزبه بمانی
به تیریش قباتون برنخوره داداشیا من خودم از همتون گهترم لایق هزار تیکه شدن اول صف آ آ !
یه تومور بدخیم چیه اونم نداریم :))
فیلم مال سی سال پیشه ولی من باهاش خیلی خاطره دارم... اصلا ابراهیمو بخاطر همین فیلماش دوس داشتم و دارم...
دیدم راس میگه خیلی منطقیه !
سر صحبت خویشتن هم ندارم*
عیدتون مبارک
سر کار بودم. خونه نبودم. هفت سینم نداشتم. لحظه تحویل سال زنگ زدم خونه تبریک گفتم، خدافظی کردم و به کارم ادامه دادم. الان تازه اومدم خونه. غر نزنید. یا دوس دارید بزنید خب ولی بدونید که اوضاع از چه قرار بوده.
براتون پیش از هر چیز سلامتی آرزو میکنم. برای خودتون و همه عزیزاتون. بعدشم براتون آرزوی دلخوشی میکنم. دل آدم که خوش باشه همه چی راحتتر میگذره. در نهایت براتون آرزوی موفقیت میکنم. امیدوارم به چیزای خوبی که دوس دارید برسید.
حافظم پیشم نیست وگرنه براتون فال هم میگرفتم...
به امید روزای بهتر و روشنتر.
نوروز خوشیمن، سال نو مبارک.
کاین شیشه عمر ماست که مشتاق سنگ توست*
روزها به سرعت در گذر و گذارن و زمان برای ما لحظهای هم مکث نخواهد کرد. سعی کنید قبل از مرگتون نمیرید. سعی کنید از شانسی که برای بودن دارید به بهترین نحو استفاده کنید. بخواهید و زندگی کنید حتی در روزهای بد.
دو پنجره
شیخ اجل & co
مگر کسی که بود در طبیعتش مجبول
نباشی
یکی بود یکی نبود یکی که مث هیچکس نبود
kill me
:|
خوبِ بد / بدِ خوب
یه مرضیام دارم موهامو گوجه میکنم زیر سرم یا یه چیز سفت مث توپ تنیس میذارم زیر گردنم وقتی دراز کشیدم بعد به یه حالت بد خوبی میرسم بعد از یه مدت، که شبیه یه چی توو مایههای اینه که مغزم خواب میره. کار درستی نیس ولی حس خوبیه.
به نظر من این آقایون از لحاظ ضریب هوشی با گیاهان واقعا سخت در رقابتن :))
کیف خانومشو ازش گرفت که جلوی دست و پاشو نگیره و راحتتر کارشو انجام بده، بعد که کیفو گرفت همونجا گذاشتش زمین بغل پاش :))))) شاید فک کرده بود زنه خودش عقلش نمیرسه که به جای اینکه کیفو دست خودش نگه داره یا بده دست مرده میتونه بذارتش زمین.
شور زندگی
مثل دفعههای قبل
به خیر گذشت ولی خب نبودی دیگه.
باباجون من هنوزم همونقدر دوسِت دارم تو چی؟
یه روز رفتم سراغ مادربزرگ و گفتم فیلما رو بیار ببرم تبدیلشون کنم که بتونیم توو تلویزیون ببینیمشون و نیازی به دنگ و فنگ پرده آپارات و دم دسگاش نباشه. متأسفانه متوجه شدیم فیلما که همیشه کنار آلبوما سر جای امن خودشون بودن، دیگه نیستن، گم شدن و هیچوقتم معلوم نشد غریبه دزدیدتشون یا آشنا! و چجوری؟ یا کِی اصلا؟ چرا حتی؟
به هر حال اون متن بالا رو خوندم یاد این داستان افتادم و اینکه حالا هر کی بودی دزدی کردی فیلما رو ورداشتی هر چی، به جهنم. مادربزرگ که اهل آبروریزی و شکایت نبود، با هر چی که داشت و نداشت همیشه در حال بذل و بخشش بود. بعدشم حالا عیب نداره دزدیدی، اشتباه کردی هر چی. اون فیلما آخه به چه درد تو میخورد؟ اونا خاطرات من بود. اونا کودکی من ... اونا گنج من بود! اونا صدای گرم و صورت مهربون بابابزرگم بود. من اونا رو میخواااستم...
مال رو از سر ناچاری یا به هر دلیلی میبری ببر ولی دزدی خاطره روا نیست انصافاً. هر کی بودی کاش پسشون میاوردی... و خب زهی خیال باطل.
اینطوریاس دیگه
قصهی پرغصه Felix
مثل سمورآبی اعصاب آدمو میجوئن
بدقلق
قصه بگم؟
بستنی زمستونی؟
من ایستادهام اینک به خدمتت مشغول/ مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول*
*سعدی
اسیر بند غمت را به لطف خویش بخوان که گر به قهر برانی کجا شود مغلول*
که بودی اندر عهد
من آنم ار تو نه آنی که بودی اندر عهد/به دوستی که نکردم ز دوستیت عدول
ملامتت نکنم گرچه بیوفا یاری/هزار جان عزیزت فدای طبع ملول
مرا گناه خودست ار ملامت تو برم/که عشق بار گران بود و من ظلوم جهول
سعدی
گلاب منظورش بود
یه دفعهم داشتیم بعد از غذا یه دسری میخوردیم، یهو برگشت گفت مامان من از اینا درست میکنه ولی توش آبِ گُل میریزه خیلی خوشمزه تر میشه :)))
که شکستهای شکستی*
واقعاً که
لقد کلفت مالم اقو حملا و مالی حیله غیر احتمالی
میگه ینی وادارم کردی به تحمل آنچه در توانم نبود و جز تحمل چارهایام نبود...
باز هم سعدی
مصائبی که هس به هر حال
انقدر رفت رو اعصابم همونجا وسط راه پله بیمارستان نصف شب یه جوری سرش داد زدم دعواش کردم رید به خودش گفت آروم باش بیا فراموش کنیم چه اتفاقی افتاده و از نو شروع کنیم منم گفتم باشه ولی خب چرا عاقل کند کاری که بعدش اینجور بیفتد به گهخوری؟ من اصلاً کلاً کاری با کسی ندارم مگر اینکه کسی با من کار داشته باشه. انقدرم همه چی برام بیاهمیته که هر کی هر زری بزنه از این گوش میشنوم از اون گوش فلان. عادتم ندارم به کسی توضیح یا جواب بدم. چون کارمم درست انجام میدم پیش هم نمیاد که لازم باشه. در واقع فقط اگه کسی خیلی و به دفعات گه اضافه بخوره و انقدر بی نهایت بره رو اعصابم جوابشو میدم و خب باید بهش تبریک گفت چون اون شب آندریاس عن دماغ موفق شد منو به این مرحله برسونه و برای من که فرقی نداره ولی متعاقباً خودش الان بعد از دو ماه و خوردهای هنوز هر جا میره بچهها پش سرش پچ پچ میکنن و ریزریز میخندن و از خنک شدن دلشون میگن که شری چطور دهنشو سرویس کرده. دلمم براش میسوزه حالا، ولی چارهای نداشتم واقعاً. چیزی بهش نمیگفتم باید منتظر عواقبش میبودم و میبودن.
آه
خانه دلتنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم
یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود برخواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه...
سایه
زنگار دل
مصائب
گیلتی پلژرمه و خاک عالم به سرم
مرسی اه.
کریسمس با کمی تأخیر مبارک
بازم یه جام شکست
انگشت بغل انگشت کوچیکهی پامو تاحالا موفق نشده بودم بشکونم که بحمدلاه این توفیق هم حاصل شد :)) گفتم در جریان امر باشید به هر حال.
شریولوژی واحد دورخوانی
حافظهم یه طوریه که اگه اطلاعات واقعا مهم و قابل سیو شدن رو از باقی اطلاعات جدا نکنم، حجم اطلاعات، خاطرات و افکارم انقدر زیاد خواهد شد که نمیتونم به زندگی عادیم ادامه بدم. پس نیازی ندارم کتابی یا مطلبی رو دوباربخونم، فیلمی یا تصویری رو دو بار ببینم، حرفی رو بیش از یکبار بشنوم و کسی چیزی رو برام تکرار کنه یا لازم باشه خودم چیزیو برای خودم تکرار کنم. اگه چیزی برام اهمیت داشته باشه همون بار اول توو ذهنم میمونه و هرگز نیازی به یاداوری نخواهد بود. اگه هم به اندازهای که بخوام به خاطر بسپرمش برام مهم نباشه که یاداوریهای روزانه هم کمکی به اهمیت پیداکردنش نخواهد کرد.
خیالتو خام خام
میگه نسبت به قبل خیلی بهتر شدی قبلنا خیلی حالت بدتر میشد و اینا. دیگه از دهنم پرید گفتم من بهتر نشدم تو کمتر در جریانی.
- مریضی دیگه!
+ من که ادعای سلامتی نکردم ولی تو که دکتری چه گهی میتونی برام بخوری؟
- خب حیقتش همونطور که خودت گفتی من دکترم نه گهخور.
+ ای بابا راس میگن آدم با تو نباید بحث کنه، آدم با خودشم نباید بحث کنه، تو ام که اصن آدم نیستی.
- خب بیا بریم دوست پیدا کنیم، میخوای؟
+ نه نمیخوام. واقعا با تنهاییم راضیم. گه خوردم دوست میخوام چیکار؟
- چمیدونم، خودت شروع کردی!
و این مرحلهی آخر غلبه بر یک سرزمینه
تو فقط خدایی کن
تولدشه و تولدش برای من و همه کسایی که میشناسنش اتفاق مبارکیه. کسی چه میدونه؟ شاید تصادفی نباشه که شب تولد مسیح به دنیا اومده. شاید اصلا خوبا امشب به دنیا، یا دوباره به دنیا میان :))
* برات سبد سبد خوشی آرزو میکنم. دل خوش، حال خوش، روزگار خوش، خاطرات خوش، تجربهها و پیشامدهای خوش...
من نوکرتم تا ابد،








