حالا بچه از کجا بیارم جهت فرستادن به کانادا
u were the one
به دیرم که گیرم یا برعکس
No chance to die
ماه من
میبینی؟ بیا اعتراف کن اگه میبینی جیگر :)))
çünkü
یه همچین وضعی
پیشرفت روانپریشی یا روانپریشی پیشرفته ...
خواب دیدم توو خونهی ایرانمونم. خواب دیدم از پنجره دارم میبینم پلیسا ریختن توو کوچه. خواب دیدم مادر ستارو دارن کشون کشون میبرن. خواب دیدم لبخند امیر یه گوشه داره زارزار گریه میکنه. کاسپین ندا هم. پروین، مادر سهراب داشت فریاد میزد و مادر ندا هم. خواب دیدم زمین کوچه پر از جنازههای لت و پاره. صورت تک تک کسایی که توو این سالا کشته بودن و من از اینجا فقط به تماشای خبراش نشسته بودم و بغضمو فرو خورده بودم با کلوزآپ کف کوچه میدیدم. عزت، فرشته، ندا، رامین، فرزاد، امیر، اشکان، سهراب، ترانه، صانع، محمد، ستار، کیانوش، آتنا، زهرا، اکبر، کامران، کسری، نیکیتا، امیررضا، ساسان، آرمین، آرین... احساس میکردم نفسم گرفته، بوی خونو توو مشامم احساس میکردم. میخواستم حرکت کنم ولی نمیتونستم. میخواستم حرف بزنم یا فریاد بزنم ولی صدام در نمیومد. تمام انرژیمو جمع کردم که دستمو بیارم بالا و بکوبم رو شیشه پنجره که موفق شدم و در نهایت بیدار شدم. فقط متأسفانه به جای پنجره توو واقعیت کوبیده بودمش لبه تخت و دردش داشت جرم میداد. بلند شدم توو جام نشستم دیدم دماغم داره چه خونی میاد و لباس و تخت و تنم خونیه. از بیرون صدای ماشین پلیس میومد. چن تا دسمالو مچاله کردم گرفتم جلوی دماغم رفتم از لای پرده نگا کردم دیدم توو کوچه تصادف شده خبر خاصی نیست... ذهنم مریضه. خوابام مریضن. خاطراتم مریضن. روز تعطیلم مریضه. کارم با مریضه. زندگیم مریضه. تنم مریضه. وطنم مریضه. دنیام مریضه. ففف...
بیاختیاری ادرا... اِ احساسی آقا عه :| بی ادبا
روانپریشی صبحگاهی به این صورت که :
نمیدونی دلم چقدر برات تنگ شده و نمیدونی چقدر دلم میخوادت. میخوامت. لنتی میخوااامت... دیوووث میخوامت... کسکششششش دلم برات تنگ شده... و تمام ذرات وجودم میخوانت. میخوامت... می...خواااااااا...مت. میخوامت...
دوستی بعد ازعشق
حالا شما ممکنه بگید وقتی رابطه تموم شه آدما نسبت به هم سرد میشن یا با گذر زمان حساشون تغییر میکنه که خب صد در صد درسته ولی متأسفانه باید بهتون یاداوری کنم دارم از عشق میگم و عشق هیچوقت تموم نمیشه. آدمایی که دچارشن رو تموم میکنه ولی خودش تموم نمیشه...
gaming time
:))
سال نوتون مبارک / دلتون خوش ـ تنتون سلامت
ه.ا.سایه
آدم باشید دیگه یه ذره
کیو دارید جز من که در دوسنداشتنیترین حالت ممکنتونم دوستون داشته باشه، تنهاتون نذاره، پیشتون بمونه یا کمکتون کنه، نگهدار رازای مگوتون باشه، قضاوتتون نکنه، ازتون آتو دستش نگیره، انتظار تلافی و تشکر و قدردانی نداشته باشه و...؟ بعد منم بیخیالتون شم دیگه چه زندگیای؟ چه دنیایی؟ چیکار میخواید بکنید وقتایی که نمیدونید چیکار باید بکنید؟ ها؟
چقدر من ماهم که همه چیو براتون انقدر خوب توضیح میدم نه؟ :))
مثلاً خود من با کسایی که حرفای جدیمو باهاشون شریک میشم اغلب از چیزای دیگه حرف نمیزنم ولی خب شما رو که باهاتون از چیزای دیگه حرف میزنم گاهی تو فکرا و حرفای جدیمم شریک میکنم. شاید چون کلاً به شما بیشتر علاقه دارم، شایدم چون فقط دلم میخواد :))
به بهانه روز جهانی زن و بزرگداشت زنان مبارزی که در سراسر دنیا برای احقاق حقوقشون و حقوقمون جنگیدن و میجنگن...
از آواز خواندن،
زنها در پیلههایِ خود فرو رفتند
و از تنهاییِ بسیار شاعر شدند
و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند،
آواز خواندند،
عشق ورزیدند،
بوسیدند،
اما خنده نه؛
فقط گریستند...
سیمین بانو
فقط سیاستمداران میتوانند جنگ را از هر طرف بخوانند/ برای بقیه جنگ همیشه و فقط یک فاجعهس!
قول
مدتهای زیادیه که مطلبی نیمه کاره در مورد فمینیسم نوشتهم برای اینکه وقتی فرصت کنم و تمومش کنم بذارمش اینجا که بخونیدش. به نظرم خوندنش خیلی لازمه.
این مطلب و یه سری مطالب دیگهم هس مربوط فمینیسم، زنستیزی، غرضورزی، کج فهمی و ابهامات مربوط به این موضوعات. سعی میکنم در اولین فرصت تمومشون کنم تا در خوندنش شریکتون کنم.
چون در مورد جنگ نوشتم یادم افتاد مطلبی هم هست که مدتها پیش به مناسبت اتفاق خاصی که برام پیش آمده بود در مورد جنگ ایران با محوریت مقوله شهید نوشتهم که اونم براتون میذارم بخونید.
ذهنم آشفتهست. خیلی درگیری فکری و کاری دارم ولی هم مطالب جدیدمو براتون مینویسم هم سعی میکنم قبلیا رو در اولین فرصت جمع و جور کنم و باهاتون همخوان کنم.
کاریش نمیشه کرد باید مود پستش باشه که الان نیست
متأسفانه انقدر حرف و اعتراف و کسشر مونده توو درفتمه که نمیدونم از کجا شروعشون کنم و کجا تمومش کنم. بعضاً تاریخ مصرفشونم حتی منقضی شده...
قبل رفتن باید قول برگشتنتو میگرفتم
ژان
like diamonds in the sky :)))
غیبتکده
وقتی نیچه گریست
و اما مولانا...
اینجوریا
شراب قرمز کی بودی؟
دیدین یه وخ یه چیزی میریزه رو پیرن سفیدتون که هررر چقدر و با هر چی و هر جوری میشورینش یا هر کاریش میکنین دیگه رنگش نمیره؟ آخرش به این نتیجه میرسین که رنگه رفته توو خورد پارچه و چارهای جز پذیرفتن واقعیت ندارین، خب؟ همون. دوسداشتنش همونجوری رفته تو خورد وجودم...
و باز چیزی در آشفتگی وجودم فرو ریخت
فقط دستاش توو کادر بود. دستاشو نگا کردم بعد هی ویدیو رو زدم اول دوباره دستاشو نگا کردم. بعد دلم بیشتر براش تنگ شد. رفتم توو پیجش و بازم دستاشو نگا کردم. بعد دلم باز ناخودآگاه براش ضعف رفت. خواستم بیام بهش بگم الهی قربونت برم بیا دستاتو ببوسم، بیا دورت بگردم، فدات شم، عزیزم، جونم، نفسم... ولی خب فقط بهش گفتم مرسی.
چاردیواری اختیاری
خب دیگه. ادای آدم بزرگارو درآوردن دیگه بسه. بیاین بازم براتون اعترافای عاشقانه کنم، قصههای عجیب و جالبنگیز تعریف کنم، غرغرای عشقولانه کنم، ماجراهای خندهدار بیمزه تعریف کنم، کنار ساحل براتون آتیش روشن کنم براتون آهنگ بذارم و بازم طبق روال همیشه چیزای مهمو جا بذارم توو درفت و چیزای چرت و پرتمو براتون همخوان کنم :))
هپی نیو یر
سال میلادی هم دوباره نو شد و ما همچنان اندر خم همون کوچه پس کوچههاییم که بودیم. آره! منم فکر میکنم ارزششو نداره. که چی؟ تهش که چی؟ ولی میخوام با یه واقعیتی روبهروتون کنم که شاید حالتونو بهتر کنه. گیرم که اصلا تهش هیچی. حالا چی؟ حالا این که: ما که داریم ادامه میدیم و امروزمونو به فردا میرسونیم و این یعنی فردا رو به هر حال پیش رو داریم و پشت سر خواهیم گذاشت. پس اگه قرارتون با خودتون این نیست که همین الان به زندگی خودتون خاتمه بدین، دستتونو از همین دور بدین به من. بلند شین. بایستین. از داشتههاتون استفاده کنین و برای رسیدن، به دست آوردن یا جبران نداشتههاتون قدم بردارید. شاید نرسید، شاید به دست نیارید، شاید نشه ولی حالا که آب داره با خودش میبرتتون، پارویی بزنید سمت مسیری که ترجیحش میدین. شایدم شد، شایدم رسیدین. منم اینجام. تنها نیستین. اخماتونو وا کنین. شاید شد. نشدم گور بابای دنیا مگه غیر از اینه؟
بد از دست رفتهایم...
یلداتون مبارک 💫
دستش از گل ، چشمش از خورشید سنگین...
چه باااارونی داره میاد...
البت که زهی خیال باطل ولی خب خیال شیرین مالیات نداره
همین شری خیلیم خوبه مگه نیس؟
وطن پرندهی پر در خون...
شریولوژی/ دارک ساید
سیگار؟
خرمالو
لیلی با من است
پ.ن. لیلی جان خیلی وقته ازت خبر ندارم ولی هر کاری داری میکنی، هر جایی هستی مواظب خودت باش عزیزم. حدالمقدور افغانستان و کلاً سفرای این شکلیم فعلاً بیخیال شو، اگهم مقدور نبود زحمت بکش خودت دوباره پیدام کن دیگه چارهای نباشه لااقل باهم میریم :)) داداش در اینکه رفیق بیشعوریم شکی نیست ولی در عین حال دوسِت دارم در اینم شکی نباشه.
مغز عاشق؟ داشتیم مگه؟
میس یو
این داستان نیازهای عجیب
همگی بگید ماشالا
اینجا یک وبلاگ کاملاً شخصی ست
پیش پیش لالا
خب دیگه جمع کنید بساطتونو. فیلم تموم شد. اومدیم خونه. من میرم دوش بگیرم بیام بخوابم شب باید برم بیمارستان. روز روشنی داشته باشید.
الاهو اکبر این همه جلال
سلامتی نفسات
ببینیم کی خاموش میشم آیا اصن
💉
تو رو جون هر کی دوس داری خوب باش و خودت دوباره پیدا شو
شماره ش توو گوشیم همینجوری سیو بود. دلم به عکسای پروفایلش خوش بود که دیر به دیر اما گاهی عوضشون میکرد. خندهش با اون دندونای ریزش... موهای لخت صاف قشنگش... خیالم راحت بود که هست و خوبه. یادم نیست از کی و چرا دوباره ارتباطم باهاش قطع شد ولی خیلی وقت پیش بود. اونروز اتفاقی متوجه شدم اسمش دیگه تو لیست کانتکتای تلگرامم نیست :( شاید شماره شو عوض کرده، شاید برگشته ایران، شاید گوشیشو گم کرده ولی شایدم براش اتفاقی افتاده و امیدوارم هیچ اتفاقی... شایدم ایشالا شوهر کرده سیم کارت سابقشو سوزونده :)) و شاید، نه نه و باااااید، خاک عالم بر سر من بیشعور که کسایی رو که انقدررر دوسشون دارم اول یه روزی ول میکنم به امون خودشون بعد که اینطوری میشه نگرانشون میشم :(
شاید
سفر یا سقوط آزاد حتی
باور بفرمائید
حنجره مم نت جیغ نداره متأسفانه
امروز همش دلم میخواست داد بزنم، عصبانی بودم، دلم میخواست همه چیو بکوبم توو در و دیوار ولی خب نه صدامو بلند کردم نه چیزیو کوبیدم توو چیزی.
۴ راه خاکستری
دل است دیگر. تنگ میشود گاهی.
توو چت خودم در مدلای مختلف صداش کردم و براش نوشتم دوسش دارم بعدم پاکشون کردم. خوب بود بد نبود. خواستید امتحان کنید.



