دل شوره

بزن بزن اون کف قشنگه رو که پیدا شد 

پیری و هم‌قافیگی‌هایش

چن روز پیش دم در منتظر بودم رفیقمم بیاد که با هم بریم خونه؛ بعد یه سری از بچه‌های شیفت صبم کمی اونورتر جلو در اورژانس  تجمع کرده بودن داشتن جدیدترین شایعات هفته رو با هم رد و بدل میکردن و احیانا سیگار میکشیدن و لاس میزدن و غرغر میکردن و اینا. اکثرشونم گوشیاشون توو دستشون بود. //کات// یکی از مریضا که با پای شکسته‌ش و البته پشتکار فراوان اومده بود پایین که سیگار بکشه برای اینکه یه نمکی ریخته باشه همینجور که داش برمیگشت توی ساختمون یه آهی کشید و گف قبلنا واکمن بود الان ایفون و اسمارتفون شده هعی ی ی ی.//کات// بچه‌ها خندیدن، بعد یکیشون گف واکمن دیگه واقعاً به سن ما نمیخوره. هارهارهار.//کات// من همینجوری توو فکر این بودم که هنوزم یه واکمن دارم که باهاش توو ایران مصاحبه‌هامو ضبط میکردم و حتی در یک سفر در همان زمان‌های دور با رفقای قدیمی جای دوربین فیلمبرداری ازش برای ثبت ثانیه به ثانیه خاطراتمون استفاده کردیم ولی ایا واقعا انقدر؟ //کات// الان دوباره سعی کردم دلشوره‌ی خشایارو گوش کنم بعد که دیدم با سرچ اول پیدا نشد یادم افتاد رو کاست هنوز دارمش یه جایی اون ته مهای کتابخونه بائاس باشه. و خب آفتاب آمد دلیل آفتاب دیگه. 
نه نه عذر میخوام خیلی بدم
نه نه واقعا خوب نیستم 

حوسین شوسین

اونجاش که میگه عمه جانه جانه :))))) 
گنا داره حیوونی قر توو کمرش جم شده  
وای وای با این حال خرابم دارم قاه قاه میخند. این چی بود الان من گوش دادم اخه 

:))))

والاه که دلشوره‌م خوب شد 

:|

رفتم یوتیوب دلشوره‌ی خشایار اعتمادیو گوش کنم آغوش معین وا شد 

برمیگردم

دارم میرم که یه رفتار عجیب از خودم بروز بدم. 

گولّه‌ی آتیش

بچه باید تخس باشه دیگه. یکی از آرزوهای محالمم اینه یا این بود که یه بچه‌ی بی‌نهایت شیطون داشتم که هیچیو توو خونه سالم نمیداش. چقد دوس داشتم انقد شیطونی میکرد که انرژیام تموم میشد ولی نه دلم میخواس نه دلم میومد که دعواش کنم. چقد دوس داشتم . . .

:|

میگه متولد ماه عقربی؟ میگم آره. میگه نه نمیشه. میگم چرا؟ میگه خار نداری!

نرو، بمان

راستی سیمین بانو، غزل‌بانووووو، طوطی شکّرسخن، سینه‌سرخ خوشنگار، شیربانوی جسور، نورچشم سرزمین پارس در چه حالی؟ قصد پرواز که نداری؟ قرار که نیست قبل از آمدن یک روز خوب تو هم تنهایمان بگذاری؟
سیمین بانو نرو. تو نباشی تا ابد سر گفتن ِ "زن" بغضم میگیرد. تو نباشی کولی‌ها کنار آتش دیگر با چه دلی از عشق دم بزنند؟ تو نباشی دلم هوای گریه خواهد داشت. سیمین بانو نرو. اگر هنوز ذره‌ای انرژی در دلت سوسو میزند بمان. ستون به سقف هیچ کجا نزن. تو بشین تو فقط باش. فقط نرو. یه کم دیگر فقط. تو نباشی . . . اگر سر سوزن هم هنوز توانی داری باش.
تو را به قلمت، به استواری قدمت، تو را به حرمت غزلت اگر میتوانی، برگرد. نرووو. بمان.

بامداد

که شعر تو خلاف اولم بود . . .
و چه خوب. 

شه مث شاملو

صداش یاد پدربزرگم میارتم. قیافه‌ش هم.
موهای فرفریش. غرور و ایستائیش. . .
لهجه‌ش حتی.
کاش بود.
هر کسی را که دوست‌تر دارم نیست. قرن‌ها پیش یا سالیانی نه چندان دور.

بامداد بامداد بامداد بامداد آخ بامداد

بعله آقا انسان دوشواری وظیفه‌ایست

پالت

#ژانر#نوستالژی

مرفه‌هایی که همیشه یکی رو واسه درد دل کردن دارن

. . .

ممکنه آدم بتونه از کسی که دوسش داره بدون اینکه برنجونتش جدا شه؟ 

جادوگرم

هفته‌ی مریضای گوگولی‌ام هس این هفته مثکه. دیشبم یکیشون هی بهم میگف تو میتونی جادو کنی بعد قاه قاه از خوشالی اینکه حالش بهتر شده میخندید. البت شایدم به ریش من میخندید کسی چه میداند. والاع

من بیچاره‌ی بدجنس مثلاً

خب دروغ دوس دارین پس برین با دروغگوها خوش باشین چرا میاین سراغ من؟ من رو پیشونیم نوشتم وزارت امید دروغین یا چی؟ بعد بدون وقت قبلیم مراجعه میکنید خب لاقل گوشی رو بدید دست آدم آدم شاید بتونه ینی در اون لحظه توانشو داشته باشه یه دروغی سر هم کنه که یه حفظ آبروی کوچیکی بکنه ولی وقتی هیچی نمیگید بنده علم غیب دارم آیا؟ 

پوف

دوس داشتم همونی میشدم که پدرم دوس داشت ولی متأسفانه مثنکه خدایان زاده نمیشن و با تأسف بیشتر شواهد و مدارک نشون میده بنده زاده شدم.

:))))

میگه من باید یه جوری صحبت کنم که مستمع سر ذوق بیارَتَم ! 

:لبخند فیلان

شاداب شدن یا شاتاپ شدن مسئله اینست

وصف حال

غمگینم در عین حال گشنمم هس 

درکش به سکون راء سخته

البته قدر مسلم اینه که حق با دیگرانه و من زیادی آرامم. یادش بخیر یه بارم ب بهم گف این خونسردی تو منو گاییده. وی در ادامه افزود احساس میکنم اگه نصف دنیا هم به گا بره تو پتانسیلشو داری که ندید بگیری. دست بر قضا حرفشم حقه. یا بود حالا. 
در هر حال همینه که هس دیگه. کاریشم نمیشه کرد. ظاهراً نه من میتونم کاریش کنم نه شوماها. انقد ادامه بدید به استرستون تا موهاتون سفید شه. منم همین کارو میکنم با این تفاوت که امیدوارم قبل از سفید شدن موعام به درک واصل شده باشم.

هان؟

به چه قیمتی واقعا؟

واسه‌ی چی آخه؟

بزرگترین استرس زندگیم اینه که ملت و علی‌الخصوص اطرافیانم دائم استرس بیهوده دارن.

موجود

دیشب یکی از مریضام بهم گف "موجود" خوبی هستی!

Hinder


I just wanna be alone tonight 
I just wanna take a little breather 
Cause lately all I do is fight 
And every time it cuts me deeper ...

___________ ___________ ___________ ___________ ___________

غصه دارم بسیار زیاد . کاریشم نمیشه کرد .

دلیرکان کوبانی


پ.ن. منبع عکس را نمیدانم اما حواسمان باشد خون هیچ احدی رنگین‌تر از خون دیگری نیست. چه فرقی میکند؟؟؟ کودکان و زنان کُرد هم همانقدر بی‌پناه و بی‌گناهند که کودکان و زنان غزه یا هر جای دیگر دنیا، زیر باران بمب و موشک و باروت. و مردانشان هم.
انسانیت و انصاف در ظرفیت سیاست نیست لیک از خصوصیات انسان مدنی‌ست! منصف باشیم و از داغ فاجعه سر برنگردانیم هر چند که درد دارد و تشویش باری پای جاااان آدمی در میان است. 

i know what you're thinking

:هیچی

آب میخواسته بهش نداده . . .

قبلاً هم عرض کرده بودم البت

که از مرکز دنیا گریز را بکنیم
که بغلم سیاهچال کائنات تو باشد
که آغوش تو برمودای اطلسم باشد
که تو باشی و هیچ چیز دیگر نباشد

یه همچین طوری مثلاً. 

اوی دلم باش

آدم بائاس توو زندگیش "او"ی کسی باشد
که خب کم پیش میاد امّا . . .

بعید نیس منم شکل غذا ببینه اصن

صدای ربنای شجریانو شنیده میگه وااااااعی 
فک کردم یاد قدیم افتاده، دلش واسه ایران تنگ شده، هوای دوستا و خاطراتش کرده، نوستالژی حال و هوای رمضونش زده بالا همچی چیزایی . . . 

+ چی شد؟
ـ  دلم واسه زولبیا بامیه ضعف رف . . .
+ :| 

O_O

مثکه واقعاً فک میکنن من نیروهای ماوراء طبیعی دارم بعد معجزه نمیکنم هم فقط چون دارم از قصد نیروئامو از ملت دریغ میکنم.

میو

داشتم دعواش میکردم یهو چشمم افتاد به دستاش دیدم همینجوری که دراز کشیده داره خودشو یواشکی ناز میکنه! هیچی دیگه؛ مگه میشه توو اون وض دل از کف نداد و ادامه داد؟ اونوخ هی چپ و راست اصرار و فیلان که نه حیفه تو باااید بچه داشته باشی فلان. خو من جیگر تربیت دارم با این دل نازکم آخه؟ یه پیشی رو نمیتونم دو ثانیه مؤاخذه کنم چه برسه یه بچه رو یه عمرتربیت . . .
اول سلامتی همه تیر ماهیا 
دویم سلامتی همه رفقا 

بیا

اعترافی که یه شعره یا شعری که یه اعترافه

^_^

که اسمش رنگ مورد علاقمه. 

گندیشک لالا سنجاب لالا

خب دیگه بقیه‌ش باشه واسه فردا 

خخخخخ

دندونام کند و حساس شدن.

پوف

تالا وسط جنگلای لاگرو خوابیدین؟ نخوابیدین دیگه. یَک صداهای جالبی میدن پرنده مرنده‌هاش. حالا بقیه‌ی اصوات ملکوتیش به کنار. بعد آدم از خواب بیدار میشه دلش میخواد دوباره بخوابه انقد کیف داشته خوابیدنه. هواشم که اصن نگو و نپرس که اگه بگم دلتون ضعف میره برای تجربه‌ش. بعله آئا خواستم بگم همچین جاهایی‌ام وجود داره رو کره زمین و ما بی‌نصیب موندیم.

درتونم با خودتون بیارین فقد خخخخ

ناهار قورمه‌سبزی و آش داریم خواستین تشیف بیارین. 

^_^

دششویی چشه مگه؟ 

توو جیبی

پیشیه مامانشو گم کرده عوضش یه بابای اسرارآمیز پیدا کرده

:)

بارون اومده. گنجیشکا دارن توو ناودون آبتنی میکنن

میخند

یه چیز بامزه‌م براتون تریف کنم بالاخره به قول سین علم هر چیز به از جهلشه. هار هار. عرضم خدمتتون که آدما کلاً و گاهاً در یک برهه‌هایی از زندگیشون یهو به طرز غیرقابل تصوری به من نزدیک میشن و بعدش که اون برهه‌ی احیاناً بحرانی رو گذروندن و دوباره به حالت معمول برگشتن، خودشون هم از تصور دوباره‌ی اون حجم نزدیکی احساس گرخیدگی میکنن! [ الزاماً پر واضحه که این حس نزدیکی‌ای که ازش حرف میزنم همواره و تحت هر شرایطی یک طرفه‌س/ کسخلا خب در غیر این صورت که نکته‌ی عجیبی نداشت. فوقش میشد تکرار مکررات دلبستگی‌ها و جدائی‌ها! بسیار هم مسخره. ] باری جالبتر اینکه من غالباً در کل این پروسه هیچ نقش غیرمعمول ـ فعالانه‌ای ندارم، ینی همینم که همیشه هستم بودم و بعدنم خواهم بود. خودشون میان شفا میگیرن و میرن :))) و این میرن به این معنی نیس که میرن و پیداشون نمیشه و خدافظ که خدافظ و حاجی حاجی مکه و ایناها. این "میرن" صرفاً ینی اون فازشون تموم میشه. بعضاً تحقیق کردم دیدم همچنان یه حس عجیب غیرآدمیزادی‌ای به من دارن ولیکن گویا حالا مثلاً طاقت رو پای خودشون ایستادن هم در کنارش دارن! که البته برای من همیشه جای بسیار خرسندی داره ولی همیشه هم جالبه و تکراری نمیشه.

پازل غمگین

خب حق مسلمه آدمیزاده که یه زندگی روال بخواد ولی از طرف دیگه هر جور با خودم کلنجار میرم نمیتونم خودمو راضی کنم. نع واقعا نمیتونم. سوای اینکه این کار لااقل به زعم خودم نیروی بسیاااار عظیمی نیاز داره که من ابدا در خودِ به اینجا رسیده‌ام نمیبینمش، اساساً در مرام و فلسفه‌ی زندگی من این مسئله همواره، هنوز و همچنان، همسان با یه جنایت بزرگه! فلذا چیپ چاپ والسلام.
و چقد سخته از دست دادنش اونروز. 
امیدوارم قبلش زنده نباشم کلاً.
با تچکر.

:)))

میگه سرم پیچ میره 

^_^

تو همه، ما هیچ گوش میکنم 

7:1

دوس داشتم بودی و با هم فوتبالو تماشا میکردیم.
دوس داشتم با هر گلی که تیممون میزد محکم بغلم میکردی و همو می‌بوسیدیم.
دوس داشتم صبح فردا، عکسمون در حین بوسه‌های داغ شادی به بهونه‌ی بردن تیممون میون بقیه‌ی آدمای الکی خوشالِ در حال تماشای فوتبال، توو روزنامه‌عا می‌بود.
دوس داشتم دم برگشتن پیک آخرتو بدزدم و تو همونجا قبل از اینکه من قورتش بدم ازم پسش بگیری.
دوس داشتم امروز وقتی پیرهن آبی کمرنگم زیر بارون وحشتناک اینجا تا حد نامرئی شدن خیس شده بود و به تنم چسبیده بود، بودی و تی‌شرتتو درمیاوردی و تنم میکردی.
دوس داشتم با هم تا صبح هف بار به آسمون هفتم میرفتیم و برمیگشتیم.
دوس داشتم بودی حتی اگه فقط یه گل میزدیم یا نمیزدیم.

دریمینگانه

ممکن بود اگه حامله میشدم ویار بوی بارون میکردم 

جای خالی را پر نکنید صاحاب دارد

داره از این بارونای سیل‌آسا میباره و . . . 
نیستی که آغوشتو تنم کنی . . .

:)))

یا بگه بریم برقصیم؟ بگم من نمیرقصم. بگه پس تو این وسط واسا من فقط دورت بگردم

دلبرانه

بعد مثلاً نگا کنه توو چشای یارو بگه ساقی من بائاس فقط یارم باشه. بعد اونوخ مزه‌شم علی‌القاعده لب یارش باشه.

ظریفانه

عکسای عروسیشونو آورده بود ببینیم. دلم خواس عروس شم ^_^

:'(

خواب دیدم تا آخرین نفرشونو هممه رو آزاد کردن، توو یه صف طولانی داشتن میومدن سمت ما. یهو یکی فرمان داد یهو یه عده‌ای همشونو به رگبار بستن. همشونو کشتن. من . . . هیچ کاری نتونستم بکنم. هیچ کاری.

که قافیه‌شم جور در بیاد

دنیای فیسبوک پریشانم میکند و بیزار و البته تف به این روزگار

دو نخطه تأسف

از توهین به شخص خودم انقد ناراحت نمیشم که از بی‌احترامی یا عدم قائل شدن ارزش یک نفر ـ مخصوصا کسی که دوسش دارم ـ نسبت به خودش! 

تقاوم

تمام سیمای مغزم اتصالی کرده همه چی با هم همزمان روشن شده همه‌ی آرشیوا ریخته بیرون. اصلاً خوب نیستم. تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که خودمو از برق بکشم که خاموش شم برای چند ساعتی که نمیدونم چند ساعت خواهد بود. ای داد بیدا. ای داد بیداد. 
کاش میخوابیدم بیدار میشدم میدیدم اخبار میگه همشون بالاخره آزاد شدن.
کاش بیدار میشدم؟ کاش بیدار نمیشدم . . .
اوه اوه این بیمارستان کودکانم کشوش وا شد. الان رادیاتورمم میسوزه :| 

ای بابا

مث هامون وقتی میگف خدايا يه معجزه، يه معجزه براي منم بفرست . . .


دوس داشتم از عشق بنویسم اما متاسفانه هنوز انقد بی‌درد نشدم . . .
نع خوپ نیسدم. نیستم دیگه.

من و نگاه خیره، تو و سکوت ـ من و اشک، تو و درد

خاطراتشونو که میخونم اشکام بدون صدا سرازیر میشن. صدا حرفا فضا و حتی هوایی که توش بودنو تصور میکنم. بعد صدای جیغایی که مادرا سر خاک بچه‌هاشون میزدن ـ صدای لبخند وقتی با مسیح از امیر حرف میزد ـ اون زن حامله رو سنگفرش ـ حال پریشون تک تکشون وقتی برای اولین و شاید آخرین بار همه چیو با همه‌ی همه‌ی جزئیاتش تریف کردن ـ توو ذهنم دوره میشه و دوره میشه و حسی شبیه زالویی که به قلبم چسبیده. اینکه چطور اونا تحقیر و دردو توو وجود اینا تزریق کردن و اینکه چطور اینا تاب آوردنو به نفس کشیدن ادامه دادن . . . و به اونی و اونایی فکر میکنم که انقد خودشونو نگه داشتنو انقدر دردو توو خودشون جا دادن که بعد از بیرون اومدن توو تنهائیاشون دور از چشم اونا ولی به جبر تقدیری که اونا براشون رقم زدن ـ ذره ذره اب نشدن نه! یهوئی ترکیدن/ تیکه پاره/ دود/ خاکستر/ تموم/ نااابود شدن.
یاد او میفتم و بوی تنش؛ روز رهایی. 
بوی تن آدما از یاد آدم نمیره. بعد از عمری حتی.
و این حافظه‌ی بویایی لعنتی میتونه آدمو نااابود کنه.
یاد آینه‌ای میفتم که رو سرم خورد شد.

مجام

یه موجودیه که همسان نداره. توو دنیا فقط یه نمونه ازش وجود داره. اونم مال منه. امشب داره کوچ میکنه ینی می‌کوچه. کلی‌ام توو کوله‌ش غصه داره. من؟ طبق معمول چیزی ازم برنمیاد که. فقط نگرانم. و امیدوار. شاید که فردا روز بهتری باشه . . .
سفرت سلامت رفیق

^_^

دوس داشتم برام بنویسه
مثلا مث احمد واسه آیدااا

یاسر

دائاش من مدت طولانی‌ایه از هیچ طریقی موفق نمیشم باهات تماس بگیرم. لطفاً اگه احیاناً اینجا رو میخونی و می‌تونی یه خبری از خودت بده که نگرانت نباشم. شایدم باید همچنان نگرانت باشم . . .
پ.ن. *** توو راه دور 
پ.پ.ن. به تخمم که خانواده رد میشه 
پ.پ.پ.ن. برادر جان

اسباب‌بازی

آب نور رنگ تیله آهنربا شیشه‌های رنگی پاندول تاس گویای کوچیک و بزرگ لگو کلیدوسکوپ پیشیا حیوونای کوچولوی پشمالو پارچه‌های نرم اسمارفا حتی، جوهر و مرکب خودنویس و قلم و خودکار، یه جعبه ابزار گنده‌ی پر، ساعتای عجیب غریب . . .

:(

کودک درونم مریضه.
چک‌چک
چک‌چک
چک . . .
یک حس ناتوانی وحشتناکی تمام وجودمو فرا میگیره وقتی مجبور میشم درک کنم یا باور کنم که من هم نمیتونم حال آدما رو بهتر کنم. شبیه حسی که موقع مواجه شدن با این حقیقت پیدا میکنم که بودن و نبودنم در احوال خراب اطرافیام فرقی خاصی به وجود نمیاره؛ گرچه، یا حتی اگر، خودشون اینطور فکر نکنن . . . 
و متاسفانه این نتیجه‌ی این نیست که شخص من خودمو انقدر مهم و قدرتمند میدونم که فکر میکنم حتما بایستی با بودن من یا با حرف و حرکت من حال همه خوب شه. این نتیجه‌ی طرز نگاه و انتظاریه که خود شماها به من/از من دارید. 
حرف زیاد دارم. مث نیاز به سکوت.
. . .

پوف

بده دیگه براش بمیری فک کنه تخمشم نیستی. بد نیس؟ بدم نیس فاجعه‌س. ولی خب هس دیگه. هس.

^_^

یه بارم گف صدات بوی بهارنارنج میده

اینا توو زندگی من نباشن من از افسردگی میمیرم

فیلتر آبسردکن یخچالشونو اومدن خودشون عوض کنن زدن پکوندنش. اومده میگه یخچالمون آبش نمیاد به نظرت شیرموز بذارم توش درست میشه؟

هعی

دوس داشتم مث آقای نجار یه وروجک داشتم که وقتی کسی میومد پیشم برای اینکه دیده نشه میرف لای موعام یا توو لباسام قایم میشد. دارما. ولی خب توو موعام جا نمیشه، نامرئی‌ام بلد نیس بشه.

^_^

یه جوری صدام میکنه حس میکنم یه پرنده‌ی کوچولوی خوشرنگم :)

کم‌مصرف

به من میگه تویوتا ^_^
+ برای بقا به چه امکانات اولیه‌ای در اتاق خود نیازمندید؟
ـ  پنکه پنجره نوری در تاریکی
+ چقدر قانع
ـ راضی باید بود به رضای هم‌اتاقی.
+ ؟
ـ صدای پنکه اذیتش میکنه. 
ـ باد پنجره آلرژیشو تحریک میکنه. 
ـ باد پنکه عضلاتشو خشک میکنه. 
ـ نورم نمیذاره بخوابه و . . .

بی‌حافظه چون ماهی باید بود و فیلان

یه بار توی یه جشن نامزدی‌ئی، بعد از یه مدت درازی پسرعمه‌مو دیدم. همونی که رفیق شیش بچگیام بود و یه عمر مث دائاشم. همون. بعد یهو ابی گذاشتن.  اون زمانا ابی رو در حد پرستش دوس داش ینی واج به واج آهنگاشو دونه دونه رفتارا و حرکتاشو حفظ بود و تقلید میکرد، مدارکشم با فیلم و کاست و از این دست قضایا هنوزم همه موجوده و خلاصه از این دست روایات . . .  لبخند زدم و گفتم فلانی میدونی این مدت که نبودی هر وخ ابی میشنیدم یاد تو میفتادم. کراواتشو سف کرد و گف عه چرا؟ در موردش حرفی زده بودیم قبلاً؟ من پوکر فیس نشدم. خعیر. غمگین شدم. گفتم نه؛ چون دوسش داشتی. و او خیلی راحت کتمان کرد، شاید با نگاش یه فشی چیزی‌ام بار ابی بدبخت . . .
یه بارم وقتی بعد از مدتها با ب حرف میزدم بش گفتم هر وخ جایی نامجو میشنوم یاد تو میفتم. گف پس خاطره‌ی خوبی از خودم به جا نذاشتم. ولی خب ربطی نداشت. فی‌الواقع من به خاطر این با نامجو یادش میفتادم که فک میکردم اون دوسش می‌داشت و اعتراف میکنم که عربده‌های نامجو رو انحصارا به عشق او گوش میدادم. 
امیدوارم دوباره توو همچین موقعیتی قرار نگیرم و شما هم همینطور به حق پنش تن تن تن‌تن تتن تن ـ راستی از علیرضا آذر چه خبر؟ ـ اِنی وی در حال حاضر نظرم به کشیدن سیگار صورتی نزدیکتره.

:|

+ از آرزوعای محالت بوگو. شخصیاش.
ـ  بابام ازم راضی باشه؛ ننه‌م بدونه دوسش دارم
+ :|

mmm

یکی از مصائبشم اینه که غذا درست میکنه دلش میخواد به منم بده ولی نمیتونه 

^_^

این دو تا قشنگ به صورت عینی و عملی پویش زبان، سیر تکاملی خلق، تولد و شکلگیری واژه‌های جدیدو با اسم خودم دارن بهم نشون میدن. نمونه؟ از شراره و شری به شریچهره و شِرشِرو شه و شم و شِک و چه و چک تااااااا شریر و شِریک و هِمی شریک و شریسم و شریوفیلی و شریوفوب و شرتیک و شرجیک و . . .
پ.ن. اصلاح میکنم سه‌تان. مجا. مجا یه واژه‌های ترکیبی‌ای میسازه که الان یادم نیس ولی گاهی انقد پیچیده‌س که اصن یه وضی. 

والاع

آئا من خونسردم بی‌تفاوتم آرومم آرامشم عصبیتون میکنه؟ چه کنم که برام مهم نیس؟ اگه خیلی عصبیتون میکنه مجبورتون نکردن که. برید پیش یکی که اینجوری نیس. 

من همونم که یه روز

موجود بلندآرزوئی بودم که به دنیایی بهتر ایمان داشت
پر از فریاد و شوق رسیدن، تجلی امید بودم و ایمان به خویشتن. توی باغچه‌ی پر از علفای هرز خوابزده نشده بودم هنوز. انقدر جون دادن گلای باغچه رو ندیده بودم هنوز که خودمم جون بدم شاید.

:|

من اینجوریم آقا. نمیخواین برین بخوابین.

هارهارهارو زعرمار

درددل‌لازم

دونخطه غم

ما که با همه یاغیگریمون خودمونو همیشه تسلیم کردیم. کاش لااقل این وسط استانداردای باباننه‌مونو براورده میکردیم . . .

عع

بعد این قضیه‌ش چیه زرت و زرت خواننده‌ها اسمشونو میذارن شری آیا؟

چی شده؟

یه نکته‌ای‌ام عرض کنم خدمتتون که این چرت و پرتا که توو درفتن، draft بائا، درفت، هاع. اینا نه که قرار بوده از اول اونجا باشن تا به وقتش و فیلانا. صرفاً به خاطر اینکه زمانی نوشته شدن که وسطشون خوابم برده یا بساطی شده که در لپتاپو بستم رفتم و اینا خودبخود آرشیو شدن. ب ب خودم حظ میکنم انقد از واجه‌های بیگانه استفاده میکنم. حبذا ـ به قول جفرـ که حق عربیم زایل نشه احیاناً.  

×_×

توو درفتم مقادیر معتنابهی نوت دارم که الان یا وقتی بیدار شدم احیاناً همه رو در طبق اخلاص بذارم. گفتم در جریان امر باشید نگید که چرا سرعت تولید و انتشار *شرش یوهو تصاعدی‌وار رفته بالا و احیاناً چرا انقد پرت و پلاتر از همیشه‌ن پستاش. هه هه پستاش یاد چه لغتی میندازدتون؟ جداً؟ خاعک :|

:)

عرضم خدمتتون که رفیقم رفیقای قدیم. شیش ماهه وخ نداشتم حرف بزنیم ولی عوض اینکه شاکی باشه خیلی شیک به اعلام مهمترین اخبار بسنده میکنه خعلیم عالی. پلک پلک خخخخ


تیله جون

تیله‌م حامله‌س

پنا بر خدا

این پست یکی مونده به آخری خاکبرسر خودش نقل مکان نوموده وگرنه جاش اون پایین مائینا سمت قهقرا بوده تا جایی که یادم میاد. گفتم در جریان باشید فک نکنید یهو دچار دژوو شدید. والاع

استخفرلا تف تف تف

+ چیکار میکنی؟
ـ  دارم تمرکز میکنم
+ [در حالیکه سه فازشم پرید] چیکا میکنی؟؟؟
ـ  تمرکز! کانسنتریت!
+ پوفففف [به دنبال دوربین برای زل زدن توش] تمرکزو دمرکس شنیدم :| :| :| :|

خیلی عذل میخوام ولی فیل توش

بله نیم ساعت داشتم تایپ میکردم به حول و قوه‌ی الاهی قربونت برم عشقم. 
اوا. اسمایلی لب گاز گرفتن و عشوه شتری و قص علی هذا نه کفتره نه بازا.
آمم عرض میکردم داشتم توو هوا تایپ میکردم. هیچی ننوشته. صفه خالیه. مرگ بهش. من چطوری دوباره اون نیم ساعتو تایپ کنم؟ تازه برا ناهارم میخوام برغ مریان درست کنم. پوف

گوی نه. تیله‌ی گنده!

بابام برام یه تیله‌ی گنــــــــده خریده

نوشابه خونواده با قرص نعنا توتون

ج.ا. خوشال باش خوشال باش به هدفت رسیدی