شایدم خوب شد که رفتن وگرنه ممکن بود الان بازداشت باشم

توو خیابون دو تا دختر ایرونی پشت سرم بودن. خیابون شلوغ بود، فاصله‌مون کم. یکیشون گفت حالم داره به هم میخوره انقد اینستا همش پر شده از این جنازه‌ها و آت‌آشغالای اغتشاشی! اون یکی گفت حتما خودت رفتی روی یه چیزی که الان هی داره برات میاد. اولی هم برگشت گفت آره اشتباه خودم بود دفعه اول فک کردم باحال‌ماحاله! ولی حال به همزن بود. به جان خودم به قصد اینکه بزنم فکشو بیارم پایین برگشتم دیدم همون لحظه یه پورشه نارنجی زد بغل جفتشون خنده‌کنان سوارش شدن و رفتن. رفتن و من همونجوری یه چار پیج دیقه‌ای سر جام موندم. ایستاده رفتم توو کما فک کنم.