۳

اوایل بهار همان سال، یک شب صاف و پر ستاره و مهتابی، که کنار هم ته باغ دراز کشیده بودند و حرف میزدند، او برای همسر زیبایش غزلی از این حافظ شیرازی را میخواند. 
غزلِ « در همه دیر مغان نیست چون من شیدایی» بود. ...

اسماعیل فصیح / پناه بر حافظ