چون سر زلف پریشان کسیام یاد میآید*
لیلیام
امروز تولدشه، چه روز خجستهای و چه اتفاق مبارکی. کاش به خودشم میشد یاداوری کنم که چقدر دوسش دارم و اینکه فکر میکنم چقدر خوب که اون سال با هم همکلاس شدیم و من پیداش کردم گرچه الان باز گمش کردم |:
خواب ظنّ :))
خواب دیدم ایران توو اسنپیم، با فاصله نشسته بودیم صندلی عقب. راننده پیچید توی یه کوچه و دم در دفترشون زد رو ترمز، اینم داشت خیلی با عجله پیاده میشد که دستشو گرفتم، خودمو دراز کردم سمتش، لباشو بوسیدم و در همون حین به این فکر کردم که عجب کاری کردم، ما که دیگه با هم نیستیم چرا اصن من اینکارو کردم و اگه بوس بَکم نمیکرد یا اگه عصبانی یا ناراحت میشد چی؟ بعدشم به این نتیجه رسیدم که حالا که کردم و ضمناً گور بابای راننده که داره توو اینه نگامون میکنه اونم در عین خنثی و بیتفاوت موندنش خودشو عقب نکشید و یه جوری برخورد کرد که انگار همه چی خیلی عادیه و بعدش همچنان بدون حرف و بیخدافظی درو باز کرد رف. منم توو اسنپی که نمیدونستم باهاش کجا میخوام برم موندم تا بیدار شم :)))
نصایح الشریه
منم همینطور :))
گویا باباش گفته بوده معلومه خانوم دکتر خیلی اهل مشروبه. پرسیدم چطور؟ گف به خاطر صدات
امید اینکه نرسیم به اون مرحله هرگز؛ ولی خب
در عرض چل دیقه/ و چرا آخه اصن :))
صبح زود از سر کار برگشته بودم و از شدت خستگی جنازه بودم. خانوم همسایه توو کوچه بود، همون در حال راه رفتن بهش سلام کردم و پامو گذاشتم رو پله که برم سمت در. باورتون نمیشه من خودمم اگه راوی نبودم باورم نمیشد ولی همونجور که من یه پا رو پله یه پا توو کوچه واستاده بودم کل داستان زندگیشو به همراه پکیج کامل مشکلات جسمی، روحی و روانیش از کودکی تا الان برام تعریف کرد لابهلای حرفاش خندید، بغض کرد، آسمونو نگاه کرد، گریه کرد، آروم شد و در نهایت گفت ببخشیدا میدونستم خستهای ولی...
آن روز ز روبهای اشکت به کجا/ وان گرمسریهای چو اشکت پس کو*
گر تیر چنان رسد که بشکافد مو/ باید که ز یک دگر نگردانی رو*
اینجوری برای همه بهتره...
میل خودتونه ولی اگه خدای نکرده دکترا عزیزیتونو جواب کردن، اجازه بدین روزای آخرشو بیاد خونه و کارایی که دوس داره با کسایی که دوس داره بکنه. کسی که فرصتش کوتاه و محدوده، به خاطر یه روز دو روز بیشتر کنار شما موندن ولی با عذاب نفس کشیدن اسیر بیمارستان و دوا درمون دکوری نکنین. با مصیبتی که براتون پیش اومده روبهرو شید و سعی کنید شرایطو بپذیرید. رها کنید و کمکش کنید رها کنه.
همبستگی غیرعمدی
یاد سیاوشهامون گرامی...
چارشنبهسوری سر کار بودم امیدوارم بلایی سر خودتون نیاورده باشین. زردیتون از تکتک وابستگان به رژیم و سرخی تکتک اونا از شما... آتیش زندیگتون همیشه روشن و گرم، دلتون پر از امید و خالی از غم و زخم...
