💪🤒

انقدر سرفه کردم، انقدر سرفه کردم، عضلات شیکمم گرفته. دو هفته دیگه ادامه پیدا میکرد، بعد از مدتها دوباره با سیکس پک در خدمتتون میبودم.

پوففف

دختر نوجوون خودکشی کرده. باباهه گریه میکرده میگفته آخه چرا اینکارو کردی باباجون؟ من چی کم گذاشتم برات رفیق من؟ ایشون خم شده توو گوش باباهه گفته حلالش کن! چرا خب؟ :| بعدشم میگه دختره سابقه‌ی افسردگی و اختلاف با خونواده و مصرف دراگ و غیره هم نداشته، معلومه مشکل شکست عاطفی و اینا بوده. باباش بالاسرش گریه میکرده و میگفته اگه بدونم کی باهات این کارو کرده و فلان. بعد ایشون نوشته خداکنه باباش از ته دلش حلاش کنه. سؤال اینه که چیو حلال کنه؟ کاری کرده بوده مگه دختر بدبخت که پدر بدبختترش بعد از مرگ حلالش کنه؟ چه چرتیه این حرف؟ من اگه مرده بودم یکی در گوش بابام اینو میگف بلند میشدم یکی میخوابوندم در گوشش باز میفتادم به مردنم ادامه میدادم. حلاش کنه حلالش کنه. دخترک انقد درد کشیده، خرد شده، اذیت شده که خودشو کشته! پدر الان چرا باید حلالش کنه واقعا؟ پدر بیچاره باید طاقت بیاره الان که زنده بمونه بعد از دخترش. چیو حلال کنه؟ اه
نویسنده ماجرا منظور بدی نداشته‌ها ولی طرز تفکر...

یه گردنبندم دیدم روش به کردی نوشته بود تقنه‌کم (تاقانه که‌ م). که خب خوشبحال کسی که کسیو داره که اینو واسش بخره.

مهم نی

اینستا یه گردنبند ایران دیدم یادم افتاد شبیه‌شو برام خریده بود ولی موند پیش خودش. مث سرنتیپیتی جانم. 
خودم گفته بودم برام بخره و الان فکر میکنم حتما  سر اینکه گفته بودم حواسش باشه نقشه‌ش کامل و درست باشه، خراسان و سیستان و خوزستان و آذربایجانش یا خزر و خلیج فارسشم کج و کم نباشه حرص خورده یا توو دلش مسخره‌م کرده که چه چیزایی براش اهمیت داره... که خب مهم نی. مهمتر اینه که من هنوزم یه گردنبند ایران ندارم. که خب اونم الان میبینم زیاد مهم نی. مهمتر اینه که من خود ایرانم ندارم و هرگز نخواهم داشت. که خب این در نوع خودش مهمه ولی اگه به اندازه‌ی خودم در کائنات توجه کنم باید اقرار کنم که همینم مهم نی. اصن من مهم نیستم چه برسه به چیزایی که ندارم :))))

سختش نباشه یه وخ

ازم پول قرض گرفته چون خیلی بدهی داره و هیچ راه دیگه‌ای براش نمونده. بعد با شرمندگی و آه و ناله‌ی فراوان بعد از موعدی که خودش برای پس دادن پول مقرر کرده بود ازم دوباره مهلت خواست. منم گفتم اشکال نداره. الانم عکساشو از توو هواپیما بر فراز اقیانوسا استوری کرده طفلکی.
به عنوان صندوق قرض‌الحسنه بین‌المللی میخوام ازش بپرسم اگه اذیته یه مبلغیم واریز کنم براش، سفر بهش خوش بگذره لااقل.

آخه بزغالههه :))

حالش گرفته بود، حوصله نداشت و ساکت بود. منم همزمان که این رو خط بود اونور با خواهرم داشتم چت میکردم. یه جا خواستم عکسمو برای خواهرم بفرستم مثکه دستم خورده بود برا اینم سند شده بود. من هنو متوجه نشده بودم یهو دیدم حالش خووووب شد، نیشش تا بناگوشش وا شد. گفتم چی شد و فمیدم عکسمو دیده. بعد یه مکث کرد یهو با یه هیجانی گف واااای شری چقد هوس کله‌پاچه کردم :))))

منو شرمنده‌ی آرزوم کردی

وا گوگوش گوگولی مگولی کِی اینو خونده بود که من تازه شنیدمش؟
میگه: 
گاهی فقط تصور شاید یه روزی دیدنت
شاید یه روزی بی‌هوا همین ورا شنیدنت
سختی روزگارمـو، این که تورو ندارمـو
مشغول رویا می کنه، درگیر دنیا می کنه ...

چقدرم قشنگ.

عیالوار

رامکال زن داشت. زنشم باردار بود. تازگیام نی‌نیاش به دنیا اومدن. دوتا پشمک مخملی شیطونن. هر روز میان. بعضی وقتام که دیر میشه غذاشون، در خونه رو میزنن که بیا دیگه گشنمونه. اجازه‌م میدن نازشون کنم. با اون چشای دکمه‌ای و دماغای سیاه خوشکلشون.

گود لاک بهت آقای هم‌وطن ناشناس

صبح خیلی زود داشتم با اتوبوس برمیگشتم خونه. یه آقایی با قیافه و ظاهر بسیار موجه توی یکی از ایستگاه‌ها سوار شد. لباس یکی از فروشگاه‌های زنجیره‌ای اینجا تنش بود. کارمند ساده‌ی اونجا بود یعنی. مطمئن بودم که ایرانیه. و حاضر بودم شرط ببندم که حداقل مدرک ارشد داره. بهش میومد که مرد خونواده باشه. شاید حتی یه دختر کوچیکم داشته باشه. بار پذیرش مسئولیت و وقار مردونگی رو میشد توو وجودش به خوبی حس کرد. راضی بود. راضی بود که احتمالا با قرارداد ثابت و حقوق مشخصی که احتمالاً خیلی بالاتر از اون چیزی که توو ایران و در زمینه‌ی تخصصیش در میاورده ـ کار پیدا کرده. ولی من دلم خیلی گرفت. اون آدم بدون شک برای کاری که داشت میرفت سرش خیلی خیلی overqualified بود. امیدوارم بعد از کمی جا افتادن، رسیدن به ثبات نسبی شرایطش یا ارتقاء زبانش بره توو تخصص خودش کار پیدا کنه و موفق شه. قبل از اینکه زیر فشار مهاجرت کمرش تا شه و حس کنه نیروی مبارزه‌ نداره.

آقاجون میگفت گریه‌م حال میخواد/ حق

مسئله‌ی هوای گرم و هورمونا و آدمای بیشعور دور و برم، فشار کار، خواب کم یا دیدن رنج کسایی که برام مهمن نیست، یه چیزیه که نمیدونم چیه و چند روزیه خرمو گرفته داره میجوئه. همش دلم میخواد بشینم یه گوشه گریه کنم. همش. قلبمم یکی در میون یادش میره ریتمو. اونم حال آدمو بدتر میکنه.

همینا دیگه.

داشتم گوش میکردم چی میگه که احساس کردم انگار یه چیزی داره گلومو فشار میده انگار مثلاً یه روبانو محکم دور گردن آدم بپیچن و بخوان گره‌شو محکم کنن. دسمو گذاشتم رو گردنم. موهام گرنبندم یا هیچ چیز دیگه‌ای روش نبود ولی من همچنان این فشار کاذبو حس میکردم. برگه‌ای که لازم داشت مهر و امضا کردم دادم دستش رفت. به این فکر کردم که نیاز دارم گریه کنم و این فشار روو گلو به خاطر بغضم بوده. به تاریخ پریودم فکر کردم و اینکه حال بدم ربطی به هورمونام نداره. به اینکه نمیدونم چرا صبحم که از خواب پاشدم انقدر حالم بد بود که به زور دوباره خوابیدم به امید اینکه دور بعد که بیدار میشم ضربان قلبم خودشو رو دور کندتر و منظم‌تر تنظیم کرده باشه. به اینکه شبم قبل از خواب در حالی که دراز کشیده بودم نفسای عمیق و کنترل شده میکشیدم که آگاهانه و با تمرکز خودمو آروم کنم و بتونم بخوابم. به اینکه نمیدونم چرا. اینکه کاش منم یه شری داشتم. به اینکه سیگارم داره تموم میشه و یادم رفته بود که موقع برگشت دیره. به اینکه چقدر صدای این زنه که ادای مهربونارو درمیاره ولی در واقع ذاتش به یه پاکت عن شباهت بیشتری داره رو اعصابمه. و به اینکه شام چی بخورم چون باز گشنمه ولی به هیچ چیز خاصی میل ندارم.

:)

توو صف واستاده بودم منتظر بودم نوبتم شه خریدامو حساب کنم بیام خونه. یه آقا جلوم بود، یه خانوم مسنم پشتم. یه لحظه رومو برگردوندم سمت خانومه. یهو خانومه بی‌مقدمه با ذوق گفت من مادربزرگ شدم :)) بعدم عذرخواهی کرد گفت ببخشید انقد خوشحالم نمی‌تونستم توو خودم نگهش دارم.

پ.ن. برای همه‌تون از این خوشحالیا، ذوقا و دلخوشیا آرزو میکنم که دلتون بخواد فریادشون بزنین تا همه بدونن :)

فقط وجود داخلی داره که اونم نتیجه‌شو ملاحظه می‌فرمائید :))

با تأسف و تأثر فراوان باید عرض کنم در حد چند ساعت کفشای پاشنه بلند پام بود و الان جهت تسکین درد کمر و برگشت به تنظیمات کارخونه توو این گرما تشک برقی رو زیرم روشن کردم و منتظرم ترکیبش با مسکن تأثیر کنه. و این یعنی چی؟ یعنی اون شری‌ای که گچ پای شکسته‌شو وا میکرد و با اون کفشای بی‌نهایت خوشکل ساعتهای فراوان بپربپر میکرد و عین فرفره در ورجه وورجه بود و هیچی به هیچجاشم نبود دیگه الان چی؟ دیگه وجود خارجی نداره ‌:)))

خعلیم راعت

جلوی لباسم باز بود ترجیح دادم روی جای زخم سینه‌مو چسب بزنم که کمتر دیده شه ولی خب مستحضر هستید که موجودات فضول چقدر فراوانند. خلاصه هر کی تا میومد بپرسه میگفتم اگه میخواستم در موردش حرف بزنم روش چسب نمیزدم و از خفه شدنشون لذت میبردم :)))

Na sdorowje🍷

عروس انقد ملوس شده بود. امیدوارم کنار هم خوشبخت شن.
دامادم چون روس بود، به جز نوشیدنیای بار، جداگانه روی هر میزی هم  به ازای هر دو سه نفر یه شیشه ودکا بای دیفالت گذاشته بودن که خیلی بامزه بود به نظرم.

💃

به زور رفتم عروسی :))) حوصله‌شو نداشتم ولی دیگه عروس ناراحت میشد اگه نمیرفتم. خوب بود بد نبود. ایشالا برا همه خوشی باشه همیشه. ایشالا عروسی گنجیشکام.
دو هفته‌س حالم خیلی تخمی‌تر از همیشه‌س. قلبم داره اذیتم میکنه. میگم میخندم راه میرم کارمیکنم مشاوره میدم خرید میکنم غذا میخورم گاهی میخوابم حتی، ولی خب تهش خوب نیستم.

اینجوریا

یه چیز خنده‌داریم که همیشه باهاش روبه‌رو‌ام اینه که به یه سری آدمایی برمیخورم که حالا به واسطه‌ای یا مستقیم بهم مراجعه میکنن که کمکشون کنم و خب طبیعیه کاری از دستم بربیاد با کمال میل و اینا. بعد بعضی‌ها - اکثراً یعنی - انقدر اوضاع داغونی دارن که دلم میسوزه براشون و بعد از برخوردمونم یادشون میفتم بهشون فکر میکنم یا ممکنه نگرانشون شم یا نیاز بدونم سراغشونو بگیرم که در صورت لزوم در حد توانم حمایتشون کنم. حالا نکته‌ی خنده‌دار چیه؟ اینکه خیلی از این آدما درسته که اون مشکل بزرگو داشتن که منم ازش باخبرم حالا ولی در همون حال یا با فاصله کم از اون مسئله‌ یا گرفتاری‌ای که براشون پیش اومده میبینم چه جوری دارن به زندگیشون ادامه میدن و چه به خودشون خوش میگذرونن و جالب اینکه میتونن لذتم ببرن و به ظاهر خوبم هستن. این به اون معنی نیس که چون یه گرفتاری‌ای دارن نباید حال کنن یا خوش میگذرونن اون مشکلشون حل میشه و دیگه مشکل نیست و ایناها. ولی خب مثلا کسی که هفته‌ی پیش تو دلت براش کباب شده چون مثلا بعد از یه سال ازدواج شوهرش کتکش زده و این از خونه زده بیرون و سراسیمه دنبال خونه جدید و کارای پزشک قانونی و شکایت و طلاقه، یهو دیروز رفته کنسرت خواننده‌ی مورد علاقه‌اش و کلی‌ام سرمسته از شبی که گذرونده! بعد تو به خودت نگاه میکنی که خب آخرین بار تو کی رفتی کنسرت یا مهمونی‌ای که انقد تووش عشق و حال کردی :))) و ایرادی نداره، چون منم میخواستم خوشمو میتونستم بگذرونم در هر شرایطی، اینم خیلی خوبه که این کارو کرده، زندگی ادامه داره دیگه حالا هر بلایی که سر آدم میاد. درستش همینه. با این وجود به نظرم همیشه و همچنان خنده‌داره که کسی که من دلم براش میسوزه در همون بازه یه تفریحی میکنه که من کمک‌کننده‌ی استیبل و دارنده‌ی شرایط اون تفریح، اصلا فکرشم نکردم که همچین کاری واسه خودم بکنم :)) امیدوارم منظورمو درست متوجه شید.

ولی نمیاد

دلم میخواست کاری از دستم برمیومد برا بعضی از رفیقام. 

کشتی‌شکستگانیم ای باد شرطه برخیز/ باشد که باز بینم دیدار آشنا را

بیخیال دیگه آئا. مگه من شبکه خبرگزاریم یا تعهدی در این زمینه خدمتتون دارم و بی‌خبرم؟ بعد کسی داره خفه میشه زر نمی‌زنه دعواش نمی‌کنن که. بیام چی بگمتون؟ قوی باشید؟ نترسید؟ شیشه‌های پنجره‌ها رو ضربدری چسب بزنید؟ کنار دیوار نخوابید؟ گوشاتونو اینجوری بگیرید دهنتونو وا کنین پرده‌ی گوشتون جر نخوره صدای انفجار شنیدین؟ پشت بوم نرید؟ غصه نخورید؟ آرامش خودتونو حفظ کنید؟ ما پیروزیم؟ مراقب خودتون باشید؟ نمیرید؟ صبحتون بخیر؟ شبتون بخیر؟ آره؟ اینا رو بگم؟ یا فحش بدم؟ جان؟ تسلیت بگم؟ بگم توو این وضع بازم ملتو دسگیر میکنن، اعدام میکنن، میگان و کسی حواسش نیس؟ بگم حواسش نیس یا کلمه‌ی درستو به کار ببرم بگم دقیقن کجاش نیس؟ بیخیال خانوما. بیخیال آقایون. چه انتظاراتی دارید. دیواری کوتاهتر از لب جوی ما گیر نیاوردید :)

حالا ولی الان که اینجام و دارم میگم بذا بگم دیگه.

با هم مهربون باشید. با هم دوس باشید. نفس عمیق بکشید. وقتی محل اقامتتونو ترک میکنید یا مجبورید ترک کنید حیوونای خونگیتونو رها نکنید. با سیگار و مشروب خودتونو خفه نکنید. وقتی ترس و استرس بهتون غلبه میکنه روزای روشن و خنکی رو تصور کنید که توش همه چی خوبه و همه کنار هم،  همونجایی و کنار همونایی هستیم که دلمون میخواد. روزایی که وسط خنده بغضمون نمیگیره و جای زخمامون میخاره چون دارن خوب میشن. روزایی که قرار نیست بترسیم امروز کدوم استخونمون قراره زیر فشار چی بشکنه یا جیگرمون برای چه داغی کباب خواهد شد. روزایی که توش میتونیم راحت نفس بکشیم... شاید شد. اگه نشدم فدای سرتون. ما که به نشدن‌ها عادت داریم. اینم میگذره. همه چی یه روز تموم میشه. ما هم. آره.
دوستون دارم و جونم درمیره برای اینکه فقط یه بار دیگه بتونم برگردم خونه‌‌. 
جانم؟ چیکار کنیم؟ میخواین دستای همو بگیریم؟ بغل فور فری؟
تنها نیستین من اینجام. من اینجام گنجیشکای من. اشکال نداره. درست میشه :*