پوففف
مهم نی
سختش نباشه یه وخ
آخه بزغالههه :))
حالش گرفته بود، حوصله نداشت و ساکت بود. منم همزمان که این رو خط بود اونور با خواهرم داشتم چت میکردم. یه جا خواستم عکسمو برای خواهرم بفرستم مثکه دستم خورده بود برا اینم سند شده بود. من هنو متوجه نشده بودم یهو دیدم حالش خووووب شد، نیشش تا بناگوشش وا شد. گفتم چی شد و فمیدم عکسمو دیده. بعد یه مکث کرد یهو با یه هیجانی گف واااای شری چقد هوس کلهپاچه کردم :))))
منو شرمندهی آرزوم کردی
گود لاک بهت آقای هموطن ناشناس
آقاجون میگفت گریهم حال میخواد/ حق
مسئلهی هوای گرم و هورمونا و آدمای بیشعور دور و برم، فشار کار، خواب کم یا دیدن رنج کسایی که برام مهمن نیست، یه چیزیه که نمیدونم چیه و چند روزیه خرمو گرفته داره میجوئه. همش دلم میخواد بشینم یه گوشه گریه کنم. همش. قلبمم یکی در میون یادش میره ریتمو. اونم حال آدمو بدتر میکنه.
همینا دیگه.
:)
پ.ن. برای همهتون از این خوشحالیا، ذوقا و دلخوشیا آرزو میکنم که دلتون بخواد فریادشون بزنین تا همه بدونن :)
فقط وجود داخلی داره که اونم نتیجهشو ملاحظه میفرمائید :))
خعلیم راعت
جلوی لباسم باز بود ترجیح دادم روی جای زخم سینهمو چسب بزنم که کمتر دیده شه ولی خب مستحضر هستید که موجودات فضول چقدر فراوانند. خلاصه هر کی تا میومد بپرسه میگفتم اگه میخواستم در موردش حرف بزنم روش چسب نمیزدم و از خفه شدنشون لذت میبردم :)))
Na sdorowje🍷
اینجوریا
یه چیز خندهداریم که همیشه باهاش روبهروام اینه که به یه سری آدمایی برمیخورم که حالا به واسطهای یا مستقیم بهم مراجعه میکنن که کمکشون کنم و خب طبیعیه کاری از دستم بربیاد با کمال میل و اینا. بعد بعضیها - اکثراً یعنی - انقدر اوضاع داغونی دارن که دلم میسوزه براشون و بعد از برخوردمونم یادشون میفتم بهشون فکر میکنم یا ممکنه نگرانشون شم یا نیاز بدونم سراغشونو بگیرم که در صورت لزوم در حد توانم حمایتشون کنم. حالا نکتهی خندهدار چیه؟ اینکه خیلی از این آدما درسته که اون مشکل بزرگو داشتن که منم ازش باخبرم حالا ولی در همون حال یا با فاصله کم از اون مسئله یا گرفتاریای که براشون پیش اومده میبینم چه جوری دارن به زندگیشون ادامه میدن و چه به خودشون خوش میگذرونن و جالب اینکه میتونن لذتم ببرن و به ظاهر خوبم هستن. این به اون معنی نیس که چون یه گرفتاریای دارن نباید حال کنن یا خوش میگذرونن اون مشکلشون حل میشه و دیگه مشکل نیست و ایناها. ولی خب مثلا کسی که هفتهی پیش تو دلت براش کباب شده چون مثلا بعد از یه سال ازدواج شوهرش کتکش زده و این از خونه زده بیرون و سراسیمه دنبال خونه جدید و کارای پزشک قانونی و شکایت و طلاقه، یهو دیروز رفته کنسرت خوانندهی مورد علاقهاش و کلیام سرمسته از شبی که گذرونده! بعد تو به خودت نگاه میکنی که خب آخرین بار تو کی رفتی کنسرت یا مهمونیای که انقد تووش عشق و حال کردی :))) و ایرادی نداره، چون منم میخواستم خوشمو میتونستم بگذرونم در هر شرایطی، اینم خیلی خوبه که این کارو کرده، زندگی ادامه داره دیگه حالا هر بلایی که سر آدم میاد. درستش همینه. با این وجود به نظرم همیشه و همچنان خندهداره که کسی که من دلم براش میسوزه در همون بازه یه تفریحی میکنه که من کمککنندهی استیبل و دارندهی شرایط اون تفریح، اصلا فکرشم نکردم که همچین کاری واسه خودم بکنم :)) امیدوارم منظورمو درست متوجه شید.