سلامتی رفیقا

گف اخرین بار پارسال تکست داده بودی رسیدم خونه حرف میزنیم. از اون موقع تازه الان رسیدی خونه لامصب؟ گفتم هنوزم نرسیدم خونه توو حیاط بیمارستانم. خندیدیم. ابراز دلتنگی کردیم. خبرای جدید و عکسا و اوضاع و احوالمونو گزارش و رد و بدل کردیم. بوس و بغل و خدافظی کردیم. قطع کردیم. 
رفاقت ینی همین دیگه. یه سال، یه سال نه حتی ده سالم از هم بیخبر باشی هر وخ که خبرت شه غریبه نیستی. رفیقی. خوبی. خوش یمنی. خوش‌آمد و خوشایندی.

پ.ن. نوشته بالا جزو اون سیصد چارصدتا نوشته‌ی درفتی بیچاره‌س که مدتهای مدیدیه خاک خوردن و پست نشدن ولی چون امشب با یکی دیگه از همین قبیل رفقا بر حسب اتفاق حرف زدم  و او آخر حرفاش دیقا از چیزی با همین مضمون میگفت، یادم افتاد اینو پیدا و پست کنم.

پ.پ.ن عجیب اینکه الان یادم افتاد اینا جفتشونم از اردیبهشتیای دوسداشتنین/ سلامتی اردیبهشتیا ‍‍ ^_^ 

همین دیگه

خوابشو دیدم صب زنگ زدم گفتم خوبی چطوری خوابتو دیدم فلان گف دهنت سرویس دیروز داشتم با فلانی حرفتو میزدم دلم برات تنگ شده کجایی فلان. 

الرغائب

همانا رهایی و نجات تنها در مرگ است.

شریولوجی / مبانی

معتاد تنهایی و سکوتم

:))

از مریضم پرسیدم مطمئنی هیچ دارویی مصرف نمیکنی؟ گف نه فقط قرصای خوشبختیمه که اونم دارو نیس. منظورش داروهای ضدافسردگیش بود که البته دارو هم حسابشون نمیکرد!

سحرخیز و امیدوارم / و البته بسیار خوش شانس

توجه کردم دیدم به جز بابکا و امیدا، سحرای زیادیم توو زندگیم داشتم فقط تاحالا از لحاظ کمّی و کافی بهشون توجه نداشتم.
بعد اونروزم داشتم یه چیزیو نصب میکردم رو گوشی که باید تنظیماتشو بم میگف. براش یه اسکرین شات از صفحه گوشی گرفتم که توش کیبرد گوشی‌ هم اتفاقی واز مونده بود و طبعا توی تصویر پیدا بود. بعد شما فکر میکنی اون بالاش از سه تا ورد ساجسشنای دیفالت بالاش دو تاش چی بود؟ درست حدس زدین: بابک و امید :)))
اقلاً کاش سومیش لاقل اسم مخاطبم بود که خب اونم نبود :))

دیگه . . .

یه بارم یه تابلو سفارش گرفته بودم با سوژه موج. خیلیم کار خوب و قوی‌ای شد، منتها متأسفانه وقتی تموم شد هیچ کس باور نمیکرد خودم کشیدمش. حتی بابام.

حافظ

مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم...

باور بفرمایید

اینکه کلاً به تخمم باشی و در لحظه‌هایی که میخوای یا می‌باید، وانمود کنی طرفت یا اتفاق مورد نظر برات مهمه خیلی راحتتره تا برعکسش ینی وقتی که طرفت برات مهمه و جاهایی که میخواد یا می‌باید، وانمود کنی که تخمت نیس.

در خود شکسته ایم حتی

با مدعی بگوی که ما خود شکسته‌ایم 
محتاج نیست پنجه که  با ما درافکنی
شیخ مشرف‌الدین

ترک دندان تضمینی کم خرج قابل اطمینان

میخوام امروز روش صحیح بگا دادن دندوناتونو بهتون یاد بدم: چاییتونو میل میکنید/ روش بستنی میخورید/ روشم یه سیگار میکشید. ب ب

مجاجان حال همه‌ی ما ...

مجا «ری‌را»ی منه.

پ.ن. بود
پ.پ.ن. هست
پ.پ.ن. هشتک اکتشافات شروی

آره اینطوریاس مجا جان ...




آقااااا اصلش اینطوریه وگرنه دوسِت دارمو که همه بلدن خرجم نداره

به یه طرز فجیع بی‌نهایتی دوسش دارم. کسخلشم. روانیشم. دیوونشم. بیچارشم. چاکر و مخلص و مفلس و نوکرشم غلامشم. له و لورده و داغون و کشته و زمین‌خوردشم. میخوامش. یه طور مریضی میخوامش. دلم ضف میره براش. خودم اینجا دلم خودش یهو میره براش. تمام حسا و عواطفم سر میره براش. جونم در میره براش. کلاً نداارم باهاش. میمیرم براش اسااااااسی. 

:)

یه کاریش میکنیم

اینجوریا

 شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون صبح شد او مرد و بیمار بزیست...
حضرت سعدی 

ای بابا ای بابا

از بس با همه و همیشه در وادی آرامش و سکوت یا بی‌تفاوتی سیر میکنم، یهو یه چیزی که اعصابمو انقدر خورد میکنه که نظرمو در موردش به صورت جدی اعلام میکنم ـ تأکید میکنم جدی و نه با حالت یا لحن دعوا ـ ملت زود جا میخورن پشماشون میریزه میدوئن پشت سنگر و با ترس و لرز آدمو نگا یا گوش میکنن، که آدم غصه‌ش میشه اصن. 

خروج از کادر ممنوع بود ظاهراً

نشسته بودم وسط یه جمع پر حرفی که همه صدای زیر و نازک داشتن و همزمان باهم هی حرف میزدن. بعد از پنج شیش دیقه احساس کردم دیگه نمیتونم، انگار نشسته بودم زیر برق فشار قوی. پا شدم آروم رفتم سمت در که خودمو نجات بدم و دادم. رفتم بیرون و یک نفس عمیق هم کشیدم ولی متأسفانه یهو دیدم همشون دارن دونه دونه پشت سر هم میان بیرون که ببینن من چم شده.  بعدشم که دیدن چیزیم نشده واستادن همونجا ادامه دادن حرفاشونو. 

خواب دیدم ۴۱ سالم شده و خاطرم نمیومد کی و چجوری؟ داشتم با انگشتام میشمردم ببینم چی شده که بیدار شدم.

^_^

مثل پرّه‌های توی تیله خواستنی و دست نیافتنی