دیدم راس میگه خیلی منطقیه !

گفت خام‌دکتر ما که سالهاست فقط با هم زندگی میکنیم و عشقی در کار نیس ولی کلا کسی که مث من اعتیادشو یه بار تونسته بذاره کنار، ترک کردن کسی رو که دوس داره براش هیچ کاری نداره!

سیگار؟ فندک؟

حیقتاً دلم براش پررر میکشه




دست خودم نیس دیگه. انقد دوسش دارم اصن یادش میفتم دلم آب میشه براش. 
دوسش دارم دیگه. مرسی. اه :))

سر صحبت خویشتن هم ندارم*

گفتم خوش بین باشی زودتر خوب میشی. گفت خوشم نمیاد خودمو گول بزنم. گفتم مسکنم مغزتو گول میزنه چرا اونو میخوری ولی حاضر نیستی به درست اینطور فکر کنی که قراره زود خوب شی؟ گفت نمیدونم. گفتم مثل گوشتخوارای حامی حیوونا واینا که فک میکنن فمینیستن ولی با افکار و رفتارای اشتباشون بیشتر زنها رو زیر سؤال میبرن// یه ذره با قیافه‌ای شبیه علامت سؤال نگام کرد بعد پرسید چی؟ گفتم نه من حوصله توضیح دارم نه تو تصمیم تجدید نظر پس بیخیال. در اتاقو پش سرم بستم و توو دلم گفتم انقد منفی‌بافی کن تا بمیری به من چه. ندارم نه. اعصاب ندارم.

*خاقانی

عیدتون مبارک

سر کار بودم. خونه نبودم. هفت سینم نداشتم. لحظه تحویل سال زنگ زدم خونه تبریک گفتم، خدافظی کردم و به کارم ادامه دادم. الان تازه اومدم خونه. غر نزنید. یا دوس دارید بزنید خب ولی بدونید که اوضاع از چه قرار بوده.

براتون پیش از هر چیز سلامتی آرزو میکنم. برای خودتون و همه عزیزاتون. بعدشم براتون آرزوی دلخوشی میکنم. دل آدم که خوش باشه همه چی راحتتر میگذره. در نهایت براتون آرزوی موفقیت میکنم. امیدوارم به چیزای خوبی که دوس دارید برسید.

حافظم پیشم نیست وگرنه براتون فال هم میگرفتم...

دوسِتون دارم. از دور میبوسمتون. 
به امید روزای بهتر و روشنتر.
نوروز خوش‌یمن، سال نو مبارک.  

ما از نور و بارون و آیینه‌ایم

+ سرنوشت / سیاوش قمیشی

بله

سر غصه بکوبیم غم از خانه بروبیم.

از دیوان شمس

کاین شیشه عمر ماست که مشتاق سنگ توست*

کشوی لوازم آرایشم شکسته بود، برای تعمیرش باید خالیش میکردم. بعد که درستش کردم موقع چیدن دوباره‌ش دیدم چقدر خیلی وقته از خیلی چیزایی که یه وخ با کلی ذوق و شوق برای خودم خریده بودم، استفاده نکردم. چقدر حیف. چقدر غمگین. چقدر بد. چقدر ناگزیر.
روزها به سرعت در گذر و گذارن و زمان برای ما لحظه‌ای هم مکث نخواهد کرد. سعی کنید قبل از مرگتون نمیرید. سعی کنید از شانسی که برای بودن دارید به بهترین نحو استفاده کنید. بخواهید و زندگی کنید حتی در روزهای بد.

*نجیب کاشانی

دو پنجره

برف میاد.
پنجره ها رو باز کردم چون خوشم نمیاد خونه بوی سیگار بگیره.
سرده. من هیچوقت سردم نیست. 
کلا به ندرت در دماهای خیلی خیلی پایین یا وقتی روزهای متوالی نخوابیدم یا وقتی ساعتهای طولانی چیزی نخوردم کمی سرما رو حس میکنم که اونم تازه اذیتم نمیکنه. 
گوله‌های برفو نگاه میکنم  و به این فکر میکنم که چرا وقتی میشد با یه جمله ساده جمعش کنی به خودت این زحمتو ندادی و جوابی منطقی تر به نظرم نمیرسه جز اینکه چون ارزششو نداشت. واقعا هم ارزششو نداشتم.
بذ ببندیم پنجره رو و بخوابیم.

ربطی نداره ولی گوش کنید، گوگوش معمولاً جوابه

خیلی

آدمی کلاً موجود عجیبیه ولی منم خیلی عجیبم.

شیخ اجل & co

طریق عشق به گفتن نمی‌توان آموخت 
مگر کسی که بود در طبیعتش مجبول
کسی‌ام نبود خودتونو بکنین مشغول

شاید سوأل شمام باشه یا شاید راه حلش به دردتون بخوره

گفتم من دارم پاره میشم از دلتنگیت، تو چطور میتونی؟ گفت سرش گرمه، به خودش وقت فکر کردن نمیده. 



نباشی

نباشی چیزی نمیشه. آره نباشی هیچی نمیشه. هیچ اتفاق خاص و عامی نمی‌افته. نه! منظورم اونی نیس که تو فکر میکنی، منظورم اینه که هیچی اونجوری که همیشه میشد یا باید بشه نمیشه. انگار که دنیا همچنان و با سرعت همیشگیش در گذر و جریانه درحالیکه من بی تو مثل عکسی در قاب از حرکت ‌ایستاده‌ام. آره نباشی چیزی نمیشه فقط دنیام هنگ میکنه. باید زودتر میگفتم هرچند که فرقی به حالمون نمیکرد.

یکی بود یکی نبود یکی که مث هیچکس نبود

شاید همزاد، شاید همذاتم بود
شاید بود، شاید نبود
شاید حتی فقط پرداخته ذهنم بود
ولی تجلی عشق در من بود
نهایت حس خواستن
نهایت دوست داشتن یک غریبه
تجربه حس کششی بی‌انتها و بی‌منطق 
به هوایش از مرزهای خودم گذشتم و چیزهایی در مورد خودم کشف کردم که حتی تصورش پیش از تجربه‌اش برایم غیرقابل باور بود.
برعکس اکثر آدمها که عاقبتِ حس امنیت و آرامش و انرژی‌های مثبت و دلخوشی‌های وصف ناپذیر در تعریف عشقشان میگنجد، نه تکیه‌گاه بود نه مأمن، نه آرام جان بود و نه دلیل خوشی‌های بی‌دلیلی که نداشتم. 
فقط با تمام ذرات وجودم میخواستمش. دیدنش جان خسته‌ام را بیدار نگه میداشت و تک‌تک خصوصیاتش هیجانم را به خروش میاورد. 
بی مرز، بی‌پروا، بی‌دلیل، بی‌شرط و بی‌ادعا دوستش داشتم.

وقتی میدیدمش چیزی در دلم فرو می‌ریخت و من سرشار میشدم از شور و حرارت و ذوقی کودکانه. حالا هم که یادش میفتم باز چیزی در دلم فرو می‌ریزد اما انگار که اینبار هربار چیزی از وجودم کم می‌شود.

هی دلم میخواد برم بش بگم من بی تو میمیرم ببین دارم میمیرم ولی خب همونجور که مستحضر هستید دروغه...

kill me

 یک پرتگاه بود و یک سایه.
سایه به من نزدیک میشد و من به لبه پرتگاه نزدیکتر.
سایه، ترس از دست دادن بود و سقوط، خود از دست دادن.
میدونستم سایه به من خواهد رسید و من خواهم افتاد. 
میدونستم بعد از سقوط چه اتفاقی خواهد افتاد و با این حال با تمام وجود میخواستم ریسک کنم. 
میترسیدم ولی نه از سقوط. میترسیدم باز زنده بمونم...





:|

پرسیدم چقدر حدوداً در 24 ساعت گذشته آب خوردی، گفت هیچی! گفتم چرا؟ گفت رژیم آب گرفتم! پرسیدم خب چرا همچین کار احمقانه‌ای کردی؟ گفت دوس دخترم بهم گفته تو اگه آب خوردنو بتونی ترک کنی سیگارتم میتونی ترک میکنی! منم با این ترفند که هر وقت تشنه‌م میشد به چیزای خوشمزه فکر میکردم تا بزاقم بیشتر ترشح بشه، تونستم آبو ترک کنم!
نتیجه‌ اخلاقی : با کسی که در درک طعنه و کنایه مشکل داره با ایهام حرف نزنین!

خوبِ بد / بدِ خوب

یه مرضی‌ام دارم موهامو گوجه میکنم زیر سرم یا یه چیز سفت مث توپ تنیس میذارم زیر گردنم وقتی دراز کشیدم بعد به یه حالت بد خوبی میرسم بعد از یه مدت، که شبیه یه چی توو مایه‌های اینه که مغزم خواب میره. کار درستی نیس ولی حس خوبیه.

بدینش بهم

دلم میخواد عین بچه ها پاهامو هی بکوبم زمین و بهانه بگیرم بگم من اونو میخوام. میخوام میخوام میخوام عهع عهع عهع