:)

منبع نداره نمیدونم نویسنده‌ش کیه و متنش از کجا اومده ولی بسیار بسیار دلنشینه و برای بعضیاتون حتما قابل درک.

« پسرک گلفروش جلوی خانومی رو گرفت و گفت تو رو خدا يه شاخه گل بخر. در حالي که زن گل رو گرفته بود و داشت پولشو میپرداخت پسرک گفت چه کفش هاي قشنگي داريد! زن لبخندي زد و گفت خیلی قشنگن نه؟ برادرم برام خريده. دوست داشتي جاي من بودي؟ پسرک بي هيچ درنگي گفت: نه، ولي دوست داشتم جاي برادرت بودم تا براي خواهرم کفشای به این خوشکلی ميخريدم …»
اشتباه 
       میکنیت
خیلی دنیای ساده‌تر و زندگی آرومتری داشتیم اگر آدمها کمتر دروغ میگفتن و کمتر دلشون میخواس دروغ بشنون. 

هوم

+ خوبی؟
ـ  نع
+ چته؟
ـ  نع

دریای دوسداشتنی

معمولا عاشقه

کسی که خطر میکنه که با چشای بسته از لبه‌ی پرتگاه بگذره
کسی که میدونه احتمال سقوطش بیشتر از عبورشه
کسی که رولت روسی بازی میکنه و رو برد حریفش شرط میبنده
کسی که نه فقط رو منطقش که رو همه‌ی مرزای خودش پا میذاره
کسی که بردن بلده ولی طوری قمار میکنه که ببازه

^_^


این عکس مال این پست بوده منتها اون موقع گم بوده الان پیدا شده :)

:|

+ چته؟
ـ  میترسم
+ از چی؟
ـ  نمیخوام بگم

ته ته ته کرار مکروه تاریخ



یادمان باشد یادشان باشد که عاشورای ما خونین‌تر بود و بدون شک خون هیچ احدی در هیچ برهه‌ای از تاریخ از خون ملت ایران و در هیچ قیامی رنگین‌تر نبوده.
عاشورا در عاشورا به پا کردند اما یادشان یادشان یادشان باشد که ایران کربلا نیست. 
یادمان باشد یادشان باشد ما ریشه داریم و با رویش ناگزیر جوانه خدای را هم یارای مقابله نیست.
یادمان یادمان یادشان باشد ما اهل ِ . . . ما نااهل نیستیم یارمان تنها بماند.

پ.ن. شام غریبان یاد بچه‌های (هنوز) در بند باشیم و حواسمون باشه به پدر مادرای داغدار یا چشم به در و دل‌نگران . . .

ها

طبق تقویم فردا عاشوراس

آستانه انفجار

جانداری هستم که چیزی رو توو دلم نگه نمیدارم یا همون موقع میگم تکلیفشو مشخص میکنم یا اگه نمیگم یا اصن برام مهم نبوده ناراحتم نکرده اذیتم نکرده و غیره یا کرده اما قادر به فراموش کردنشم. تاکید میکنم نگفتم گذشت کردن و بخشیدن گفتم فراموش کردن! مهمه. و فرق دارن با هم. 
این ینی چی اونوخ؟ ینی بر عکس خیلیای دیگه خطاها و بدیای ملتو هی توو خودم جمع نمیکنم بریزم رو هم، توو دلم نگه دارم هیچی نگم نگم نگم تا اینکه یه روز دیگه به ناچار بلکه به تلنگری حتی، منفجر شم. 
توجه کردین؟
با این اوصاف ـ منصفانه حق بدید بم ـ خیلی خیلی خیلی خیلی تاکید میکنم خیــــلی احتمالش کمه و کار سختیه که کسی بتونه به جایی برسونتم که یه روز چشامو وا کنم یا گوشامو حتی و به این نتیجه برسم که دیگه نمیتونم تحمل کنم.
خب. همین دیگه. میخواستم بگم با این حال پیش میاد. البت تا حالا آدمای خیلی خیلی خیلی کمی به این مهم نائل اومدن که جا داره واقعا بهشون تبریک گف به هر حال موفق شدن منو به جایی برسونن که نتونم ادامه بدم دیگه. ماشالاه بهشون. زنده باشن ایشالاه. صلوات به پشتکار و حجم انرژیاشون. بله.


:)

چقدر انیمیشنای این آقای حمید سحری خوبه
+ من با تو

پ.ن. اینم قشنگه ولی نقاشش یکی دیگه‌س
+ اومد توو زندگیم :)

سلامتی اسمارفا


^_^


0_0


پیشپیشپیششش

بعد امروز خیلی دلم میخواس ینی خیلی بیشتر از همیشه دلم میخواس یه بچه گربه داشته باشم ولی خب دیگه . . . آدم هر چی دلش میخواد نمیشه که. 

بد شد

قاعدتا وقتی آدم حس میکنه که آدم بدی شده ـ در بهترین حالت اگه خیلی واقع‌بین و درست‌پندار باشه ـ  فرصت زیادی تا وقتی که حسش به واقعیت تبدیل شه نمونده. دیروز تمام روز توی بیمارستان عصبانی بودم و انقد خسته و بی‌حوصله که نه میخواستم نه میتونستم خشممو سرکوب کنم. یکی ازم پرسید باید بمیرم؟ گفتم همه باید بمیرن. یکی کور بود و پیر بود و اسهال داشت. با جیغاش تمام بخشو گذاشته بود رو سرش. سرش داد زدم گفتم تا ساکت نشی کسی رو نمیفرستم سراغت. به یکی که لفتش میداد از جاش تکون بخوره تا معاینه‌ش کنم گفتم هر وقت تونستی تکون بخوری برمیگردم و رفتم درم پش سرم بستم. سر پرستاری که اسم دو تا مریضو قاطی کرده بود داد زدم گفتم آدم چقد باید احمق باشه؟ یکی گف دارم از درد ضف میکنم بهش مسکن دادم گفت نمیخوام بدون هیچ حرفی قرصو انداختم توو سطل اومدم بیرون از اتاق. سر کاراموزی که یه هفته‌س میاد بیمارستان غر زدم که چرا منگی و کارتو مث آدم انجام نمیدی؟ و خیلی چیزای دیگه. عصبانی بودم. کسی رو به ناحق دعوا نکردم ولی حق هیچ کدومشونم نبود که دعواشون کنم. شب که لباسمو داشتم عوض میکردم بیام خونه دیدم چقدر راحت میشه بد شد. دیر شده بود کاریش نمیشد کرد و نکته‌ی آزاردهنده این بود که اگه میشد چی؟
+ هویج؟
+ نه؟
ـ 
+ خرت خرت خرت