گم و گیج و تلخ و اینام. دلم داریوش میخواد با صدای خیلی بلند. سیگار و پکای عمیق. ودکا و پیکای پشت هم. اگه بیرونم بارون شدید بیاد که دیگه عیشم تکمیل میشه
مثلاً شری به مثابه به دردنخورترین آدم دنیا
من یه شریام یه شری کوچولو که هیچ کاری واسه هیشکی از دستش برنمیاد.
یه شری که پیش کسائی که دوسشون داره همیشه یا دیر میرسه یا اصن نمیرسه.
یه شری که مهربونترین و خوش قلبترین مادربزرگ دنیا خسته و مریض و تنها چشمش به دره که فقط شریش از راه برسه و شریش نمیتونه از راه برسه. شریش نشسته توو خونه داره *شر مینویسه. شری نمیتونه دسشتشو بگیره. شری نمیتونه بهش انرژی بده. شری نیس که بغلش کنه. شری نیس که دلشو خوش کنه. شری نیس که مواظبش باشه. شری نیس که براش نسخه بنویسه. شری نیس که خوبش کنه. شری نیس که بخندونتش. شری نیس که نیس که نیس که نیس. شری نیس. شری نمیدونه چرا اینهمه که هی میمیره ولی هنوز هی تموم نمیشه هی باز باید هی بمیره . . .
هوای یار و نفس من
تمرین میکردم. رسیده بودم به دو دقیقهی تماام. دو تا شصت ثانیهی پر. نفسم را میگویم که حبس میکردم. میترسید. میخندیدم. میبوسیدتم. میگفتم منو نخندون وقتی دارم تمرین میکنم. میگفت برام یک جفت آبشش میسازد و توی لپهایم کار میگذارد.
یک روز بهش گفتم نفسمی. گفت نباشم چی میکشی؟ گفتم درد. انتظار نداشت. اشکالود شد. سینهاش را بوسیدم. گفت نفست نباشم خب؟ خندیدم. من همیشه وقتی کسی را دوستتر میدارم و دلم نمیآید که بگویم نع لبخند میزنم که یعنی هر چه تو بگویی همان باشد.
سالها بعد به یکی از گنجشکهایم که گفتم نفسم گفت دروغگویی. گفتم به کدامین نشان؟ گفت همان که آن دیگری که نفست بود، حالا دیگر نیست و تو هنوز نفس داری و در قید این حیاتی. گنجشک نه میدانست که من پس این سالها چقدر تمرین کردهام و نه میدانست که من در این حین جز درد چهها کشیدهام . گنجشکم کمی بیانصاف، کمی عجول بود . . .
عاشقانهها
آدم رو باید از واژههایی که استفاده میکنه، از طرز حرف زدنش، بدون شنیدن صدا و لحنش هم بشه شناخت. روابط آدم با آدمای مختلفو هم. دوستت دارمهایی که یه روز به یکی گفتی نباید به کس دیگه ای بگی. دوستت دارمهای آدم به هر آدمی باید با بقیه دوستت دارمها فرق داشته باشه. باید بکر باشه. باید فقط مختص همون یک نفر باشه. مثه هنرمندی که یه سبک خاص و یه شخصیت خاص داره، جوری که بدون امضاء هم مهرش روی کاره؛ حرفهای خاصی هم که توو هر رابطهای رد و بدل میشه باید فقط منحصر به همون رابطه باشه وگرنه اون رابطه یه رابطهی جندهس.
بسملاهرمانرعیم. ***.
میگه وطن یعنی همه سهم یک ملت از دنیا. که خب بحمدلا ما همونم نداریم. ما هیچی نداریم. ما حتی خودمونم نداریم چه برسه به سهم از دنیا. ایضاً *** توو وطنی که به خاطر رفتن عزیزات بهش بخواد دل و دس پات بلرزه حالا بقیه گرفتاریاش به کنار
گفتم در جریان باشید
آدمی هستم بسیاااار قانع. و این هیچ ربطی به بسیاااعر بلندپرواز بودنم نداره. ایضاً آدمی هستم بسیااااار مغرور. و این هیچ ربطی به توانایی خودشکستنم نداره.