نشد دیگه

وقتی که چند قدم بیشتر با مرگ فاصله نداری، تازه یادت میفته به اینکه چقدر بضیارو توو دنیا دوست داری و چقد مثل توی فیلما و کتابا دلت میخواد در لحظه‌ی حادثه، آشنایی کنارت باشه تا بتونی ازش خواهش کنی و قول بگیری که امنیت و رفاه کسایی که دوسشون داری رو برات تضمین کنه . . .