می‌طلبید خب به من چه

+ چیکار کنم خوابم بپره؟*
ـ دس صورتتو با آب خنک بشور
+ سرما میخورم
ـ  آب یخ بخور
+ برای کبد سمّه
ـ  چای
+ هی باید برم دسشویی 
ـ  قهوه
+ فشارم میره بالا
ـ  هایپ
+ کلیه رو نابود میکنه
ـ   قرص؟
+ قلب آدمو میگاد
ـ  بالش؟
+ مسخره میکنی؟
ـ  چرا نکنه به بالشم آلرژی داری؟
+ برای همینه که از همه شما "پزشکا" بدم میاد
کلافه از در شیشه‌ای اتاق که میره بیرون یه دونه از این کلیپا که اولش همه چی آرومه بعد یهو یکی جیغ میزنه آدم میترسه براش میفرستم، صدای جیغو که میشنوه انقد غافلگیر میشه گوشی از دستش میفته (ولی نمیشکنه. میره سمت دسشویی مردونه) دو دیقه بعد برمیگرده توو اتاق میگه توو روحت یخ کردم، داشتم میشاشیدم توو خودم، کمرم گرف، قلبم اومد توو دهنم، نزدیک بود سکته کنم، گوشمم کر شد ولی خوابم پرید!
میگم میخواستم ثابت کنم شما نباشینم ما میتونیم به کارمون ادامه بدیم :)))
+ واقعا داشتم میمردم.
ـ  حالا اقلا یه دلیلی داری که لااقل از من یکی بدت بیاد :))

* دانشجوی داروسازیه. آخر هفته‌هام بیمارستان کار میکنه.
بلت نیستم آدما رو خوب کنم دیگه. دوس داشتم بلد بودم ولی بلد نیستم. 

اون عصای جادوئی توی جیبتونو تکون بدین

من شخصاً معتقدم آدم برای خودش و دوروبریاش تا تهِ تهِ آخرین جایی که ممکنه باید آرزوهای کوچیک و براوردنی رو براورده کنه. از داشتن یه حیوون خونگی گرفته تا زیورآلات و جینگیل پینگیلای الکی خوشال‌کننده مث یه ساعت یا دسبند خوشکل که آدم دلش با تأکید رو کلمه‌ی دلش میخواد، یا یه دوچرخه، یه شهربازی رفتن، یه سفر یا حتی یه چیزی که فقط دلت میخواد داشته باشیش بدون اینکه به کارت بیاد! 
زندگی کوتاهتر و بی‌ارزشتر از اونیه که بخوای هی دندوناتو رو هم فشار بدی و در مقابل چیزای کوچیکی که دلت میخواد، واجب نیست و در عین حال بودن و براورده شدنش تعادل زندگیتو به هم نمیزنه ـ مقاومت کنی و خودتو، بچه‌تو یا کسی که دوسش داری و/ یا دوسِت داره رو ازشون محروم یا آرزو به دل نگه داری.
واقعا ارزش نداره. با خودتون مهربونتر باشید و گاهی برای دلتون بی‌دلیلم که شده یه جایزه بخرید. با یه حرکت از دل برامده‌ی کوچیک به خودتون و دوروبریاتون یه لبخند هدیه کنید، به دل بنشینید و از لحظه لذت ببرید. 
زندگی انقدر سختگیر هست که بیش از حد لزوم داغ حسرت رو دل آدم بذاره. نذارید چیزای کوچیک براوردنی هم به حسرتای ناگزیر زندگیتون یا زندگیشون اضافه شه.
یه نفس عمیق بکشید. اخماتونو باز کنید. کمی مهربونتر و مثبت‌تر باشید. شاید شد.

زورشون فقط توو صدا و بازو و احیاناً کمرشونه

آقایون ماشالا مریض میشن انگار تیر و ترکش خوردن. انقد بدمریض و بی‌تاب و بی‌طاقت. 

نباشه هم البته طور خاصی نمیشه

یه وقتیم ممکنه نیمه‌های شب یا نزدیکای صبح لحافتو کنار بزنی، بشینی توو رختخوابت، شروع کنی به گریه کردن در حالی که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده، در عین اینکه تقریباً به هر چیزی که فکرشو بکنی، قابلیتشو داره که بخوای به خاطرش گریه‌ کنی. دلیل غمتو اما، به ساده‌ترین و در پیچیده‌ترین حالت ممکن، خودت بدونی و فقط خودت بدونی.
تقریباً برعکس همیشه دلت میخواد اینبار تو سرتو بذاری رو سینه‌ی کسی. کسی که وقتی از خیسی ریختن دونه‌های اشکت روی تنش بیدار میشه، لازم نباشه که بیرسه چته و هیچ توضیحی ازت نخواد که چرا. و فقط یه دستشو آروم ببره توو موهات و با دست دیگه‌ش محکم بغلت کنه. هل نشه، از گریه‌ت خودشم گریه‌ش نگیره، از حالِت و رفتارت گیج و گنگ نشه، کلافه نشه، عصبانی هم نشه، فقط آروم باشه 
و فقط باشه...

سال‌های درازیست که تجلی نیستنم

هر کسی با یه چیزی یا در یه چیزی تعریف میشه. من با نوشتن... و وقتی نمینویسم یعنی تعریفی ندارم. نیستم. مثل یه چیز تعریف نشده. 
متأسفانه.

یکی که مژده بده شنوندگان عزیز توجه فرمایید، شنوندگان عزیز توجه فرمایید . . .

فکر میکنید واقعا یه روز خوب میاد که توش حق بر باطل پیروز شه و ماه از پشت ابر بیرون بیاد؟ ینی خودش درست می؟شه؟ من آدم خیلی خیلی خیلی بلندپروازی رو میشناختم که وقتی چارده پونزده سالش بود، به جای اینکه توو فکر قر و فرو اولین تجربه‌های عشقی و جنسیش باشه، میخواس تنهایی به جنگ تاریکیا بره و چادر سیاه وحشت و نکبت و خفقانی که رو سر مملکتش سایه انداخته رو بدره! اما حالا که از اون جز یه مشت خاکستر/ یه جا/ به جا/ نمونده، راستی کی قراره یه روز گل بده، مژده بده، زمستونو بشکنه و بره؟ 

مظلومان نامیرا حتی

همراه کلاقرمزی به این فکر میکنم که چقدر این مام میهن پر‌طاقت و جون‌سخته!
و اینکه چقدر شایسته‌س اگه در تاریخ از ایرانیا به عنوان قوم مظلومان یاد شه.

برترینش کن برا هممون داداش

شاعر ناشناس میفرماد که
گشت گرداگرد مهر تابناک ایران زمین                             روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان ای تو گرداننده مهر و سپهر                           برترینش کن برایم این زمان و این زمین

امیدوارم سال نو برای همتون مبارک باشه. امیدوارم حال همتون خوب باشه/ امیدوارم دلتون خوش باشه/ امیدوارم تنتون سلامت باشه/ و امیدوارم جیبتون پر از پول باشه
از دور بغلتون میکنم و میبوسمتون :* عیدتون مبارک

روزی که مهدی آمد :))

تولدت مبارک مهدی عزیزم. مدتهای زیادیست که ازت خبر ندارم ولی امیدوارم که خوب باشی و موهای نازنینت هم همینطور :)) سبد سبد آرزوهای خوب دارم برات و به یادتم فیلسوف تپل دوسداشتنی. بغل از راه دور (ان‌شالا که به دور از چشم دوس دخترت)

✌ 🔥🔥🔥 ✌

میخواستم به بهانه چهارشنبه‌سوری براتون داستان سیاوشو از شاهنامه بخونم ولی متأسفانه فرصت نکردم. ولی قولشو میدم که به زودی...
امیدوارم چهارشنبه‌سوری خوبی داشته باشین، سرخی وگرمی آتش از شما، زردی و غصه‌های شما از آتیش! امیدوارم گره از همه‌ مشکلاتتون وا شه در آستانه سال جدید
🔥

شاید چون پنجره رو واز گذاشته بود :))

پیرزنه خیلی جدی گفت هر شیش هف ماه یه بار میرینه و خیلیم راضیه و مشکلی نداره.
البته نمیدونم چرا پرستارا یه کم ناراحت بودن از دستش :))

حافظ

هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد

بفرمایید

ـ ینی از صب که رفتی بیمارستان هیچی نخوردی؟
+ خیر
ـ آفتابم که نیس فتوسنتز کنی، چجوری زنده میمونی تو؟
+ به سختی
ـ  الان داری چی میخوری؟
+ صنام 
ـ چی هس؟
+ ادغام صبونه، ناهار و شام در یک وعده  

همون همسایمون که گفتم همش میره

یکی از خانومای همسایه‌رو توو کوچه موقع برف پارو کردن دیدم، انقدررررررررررررررررررررررر حرف زد انقد حرف زد انقد حرف زد انقد حرف زد که اصلا زبانم از بیانش قاصره. بعد توو همین مدت کوتاه انقدر اطلاعات در مورد تک تک ساکنین محل بهم داد که به جرأت میتونم بگم، کلّیه سازمانهای جاسوسی دنیا در مقابل ایشون سر تعظیم که هیچی سر سجده باید فرود بیارن. ینی از اسم و رسم و شغل و سن و روز و ماه و محل تولد تا تاریخ اسباب‌کشی به این محل و معرفی خاندان دونه به دونه‌ی همسایه‌ها گرفته تا اسم و شغل و محل کار وحتی برنامه‌ی کاری نامزد بچه‌های خونواده‌های محل در روزهای آخر سال میلادی و حتی اطلاعات کامل در مورد همسایه‌های فوت شده‌ی محل رو هم به من داد. حتی الان میتونم بهتون بگم کدوم همسایه‌هامون چن بار، در چه مواردی، کجا و به دست چه دکتری، عمل جراحی داشتن و چن روز بعد از عمل مرخص شدن و و و یعنی شک ندارم که اگه ازش میپرسیدم میتونست رنگ شورت مورد علاقه‌ی دونه دونه همسایه‌ها رو هم نام ببره! در مورد خود من حتی یه سری اطلاعاتی داشت که من خودمم نمیدونستم! 

کز کماندار فلک تیر شهابی بخوریم*

چیه واقعاً این وضع آخه؟ همه در همه حالات و اوقات در رنجن. بچه داشته باشی یه جور نداشته باشی یه جور. یهو تالاپ بمیری یه جور مریض و ناتوان شی بعد بمیری یه جور! چه خفت و ذلتیه آخه آدم هی پی در پی و بی‌وقفه بهش تن میده؟
ها چرا اونجوری نگا میکنید؟ آدم وقتی هی هر روز و همش بیماری و ناتوانی و رنج و درد و نکبت و بدبختی آدما رو ببینه وقتی هر روز و هر طرفو که نگا میکنه مرگ آدما رو ببینه، وقتی آدم هر طرفشو نگاه میکنه دلشوره و ترس و استرس و اضطراب و اشک و آه مردمو ببینه، یه شب زمستونی در حالیکه سرمای سختی خورده و حوصله‌ ادا دراوردن و دایورت کردن و اینا نداره وقتی میاد خونه این شکلی میشه. مث من. غمگین. عصبانی. طفلکی. و خسته. 
چرا انقدر بیخیال یا حتی خوش‌خیال دنبال بقای نسل و تولید مثل خودتونید؟ اینهمه بچه‌های بی‌گناه بی‌سرپرست محتاج منتظر! چرا حتما باید تخم خودتونو بارور کنین و یه موجود بی‌گناه جدید دیگه رو به دنیا بیارید تا ارضاء شید؟ 
آلودگی هوا و سوراخ لایه ازون و گرمایش زمین و نابودی محیط زیست و فلان به کنار، بلایای طبیعی، زلزله و طوفان شن و باد و سیل و سونامی و فلان به کنار، بلایای غیرطبیعی و آمار تصاعدی رو به رشد سوانح و حوادث و تصادفات و جنایات و ترور و جنگ و قتل و کشتار و آدمای روانپریش و خطرناک و اینهمه پلیدی و پلشتیا و فلان هم به کنار. شما فقط به خوبترین قسمتش که عشقه توجه کن. از عشق هم اون قسمت ایمنترش که همون عشق والدین و فرزنده...
میتونم به توضیحاتم ادامه بدم ولی فایده‌ای نداره. کسی که بچه‌ای رو موقع مرگ پدر مادرش ندیده باشه، کسی که پدر مادری رو موقع مرگ بچه‌ش ندیده باشه، کسی که نگاه بچه‌ای رو در که کنار پدر و مادر پیر و ناتوانش یا بدتر از اون دچار زوال عقل‌شده‌اش‌ـ ندیده باشه، کسی که مرگ و درد مردمو انقد زیاد و از نزدیک ندیده باشه و ... ، متوجه نمیشه من چی میگم. 
شما همون بچه‌دار شید و پایا باشید. مام بریم آتش‌آلود و جگرسوخته آبی بخوریم* بخوابیم که سرماخوردگیمون خوب شه.
* ه.ا.سایه

به قول اردلان خان سرافراز عجب بیهوده تکراریست دنیا

چتونه؟ چرا شوک شدین جماعت خوش باور بی‌حافظه؟ ینی نمیدونستین بعد سی چل سال حاتمی‌کیا وابسته‌س؟ بده حالا بدون پروسه قضایی کسی به گه‌خوریش اعتراف کرده براتون؟

سر نرید به حق محق

آدما ظرفیتشون که پر شه سرریز میشن. سرریز میشن ینی چی؟ ینی مثلا آدم یهو وسط ظرف شستن بغضش خیلی بی سر و صدا میترکه و اشکاش شروع میکنن گوله گوله ریختن تو ظرفشویی. یا مثلا آدم وسط فیلم اکشن و پیتزا یهو به خودش میاد میبینه داره گریه میکنه و اشکاش دارن شالاپ شولوپ از رو گونه‌هاش قل میخورن میرن تا پایین گردنش و یقه‌ش.

دوسِت

دارم Grey`s Anatomy نگاه میکنم، اون قسمتی که هواپیماشون سقوط میکنه و من یاد تو میفتم و اینکه چن بار، چقدر مُردم تا هواپیمات بشینه و سالم برسی . . .
سرمو بلند میکنم، تیتراژ پایان سریال تموم میشه.