:'(

من خیلی صحنه‌ها و لحظه‌ها و مرگ‌های بد و تلخ دیدم توو دوران کاریم ولی جنایت این جانیای بربر در این دو روز...
وسط میدون جنگم این فجایع قفله!
حالم خیلی خیلی بده ولی من گه میخورم، بد حال شماست که این صحنه‌ها رو جلو روتون دیدین و این لحظه‌ها رو بغل گوشتون تجربه کردید.

تیکه تیکه‌های وجودم درد میکنه

نمیدونم این چن روز چن بار حین حرف زدن با ملت از دستم دررفته و بغضم ترکیده و گریه‌م گرفته ولی امروز صبح داشتم از بیمارستان میومدم خونه یکی ازم تشکر کرد خواستم بگم خواهش میکنم واقعا خواستم بگم خواهش میکنم ولی یهو حس کردم عین یه گلدون بلوری که از ارتفاع پرتش کردن رو زمین هزار تیکه شدم. از هم پاشیدم.

یکی از همین روزا برمیگردیم خونمون...

بعداً داستانشو براتون مینویسم.

ولی برمیگردیم.

یه وقتایی میخوام خوب شم ولی حیقتش بیشتر دوس دارم بمیرم تموم شم

شما افتخار تاریخ خواهید شد!

گفته بودم همه سلولای تنم متشنجن؟

حالا توواین وضع جوابم باید پس بدیم

گفت چرا انقد ادعات میشه نمیری ایران کمکشون کنی. عرض کردم اول اینکه برم از خود گیت فرودگاهم نمیذارن مث آدم رد شم چه برسه که حالا بعدش بخوام کمک کنم. دو اینکه مسئولیت چند نفر بر عهده‌مه. نمیتونم ولشون کنم.

:(

و های‌لایت داستان اونجاشه که میری سر کار مریض شاکیه که چرا ویزیت ۵ دیقه از وقت مقرر دیرتر شده، رئیس شاکیه که قهوه‌ش سرد شده سرش درد گرفته، همکارت دور ورداشته که وای چقدر بیمارا بی‌ملاحظه و پرتوقع شدن، زیردستت نگرانه چون از شدت فشار کار نتونسته به اندازه آب بخوره و حالش بده، آدما خوشالن که برف اومده، ازت میپرسن چرا نمیای بریم پاتیناژ، طوری شده مگه؟ چرا قیافه‌ت ناراحته و... استوری و استتوس و فلان آدمم که میبینن اول میپرسن واقعیه بعد یه اه میکشن عین بز سری تکون میدن و حالا موضوع بعدی...

نمی‌تونم بخوابم. 
نمیدونم چن وقته نخوابیدم

بدنم درد میکنه

میگه اگه پهلوی بیاد دوباره گرفتار دیکتاتوری میشیم :))) باشه بمون باز به ج.ا. رأی بده اصلاحات کن. بابا خر یه بار از یه جایی بره بیفته دیگه از اون راه نمیره چند بار دیگه باید این رژیم بگادت تا رضایت بدی؟ شایدم دوس داری البته...

من احساس میکنم چشامم دیگه درست نمیبینه انقد گریه کردم و نخوابیدمو خبرارو جوریدم

جای باتوما و گوله‌هایی که بهم اصابت نکرده درد میکنه

ترکیب وحشتناکی از یأس و امید

حالم انقدر بده اصن نمیتونم حرف بزنم. دم همه شمایی که با این حال خراب میتونید گرم.

حتی با آرایشم نمی‌تونم گرد غم و دردو توو صورتم پنهون کنم

 تمام سلولای بدنم متشنجه

هر کاری از دستم برمیومد و باید و میشد کردم و بازم ادامه میدم ولی فعلاً که چه فایده.
دلم اونجاست...

💔

بیش از هر بار دیگه‌ای امیدوارم و خوشبین اماااا قلبم هزار پاره‌ست و جیگرم کبابه از دیدن و شنیدن اینهمه خشونت و جنایت. وقیحانه تعرض میکنن. میدونن دارن از خشم ملت میسوزن و خاکستر میشن ولی بازم بیخیال ما نمیشن :(