...

گفتم اگه یه روز مامانم بهت یه هدیه داد بهت میگم
الان دارم فک میکنم آیا انقد خودخواه هستم که بذارم تا اونروز کنارم بمونی؟

دیروز یه گنجیشک جدیددار شدم. اسمش سمیرائه

:(

شاهابم گم شده نیست لابد چون خیلی‌وقته بی‌آرزو موندم

دست و بالم بنده ننه

پیرو همون ویژیگیای عجیب غریب فرابشری‌ای که دارم یه سری ویژیگیای جدیدی کشف کردم که متاسفانه به دلیل مشکلات سوق‌الجیشی نمیتونم ازشون بهره‌ای ببرم. حسم شبیه یه بچه‌ای تخسه که یه هلاهُب هوس‌انگیز پیدا کرده ولی نمیتونه باهاش بازی کنه چون اتاق جا نداره و هر وری بخواد قر بده میخوره به یه چیزی :))

سلامتی رفقا

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کرده لامصب :)))

پ.ن. خدا لطفی رو رحمت کنه در جستجوی گریه بیدش برخوردم به آب حیات عشخ شهرام خان ناظری. حالمو بسیار خوب کرد. 

شاید

شاید دنیام واقعا قشنگتر بود اگه گوشام کر بودن

خوشبحال کرا

مخ پسره‌ی بدبختو جوئید
واقعا براش طلب صبر دارم 
با این وجود باز سوتیاش هرروز بیشتر از دیروز

پوف

خدای آرامش بود ولی جلوت بغض کرد
خدای غرور بود ولی التماست کرد
برمیگردم.
حتما.
هع.
گلاب منو یاد کلاسیک ترین و ملوسترین مادربزرگ دنیا میندازه. 
بریم فالوده بخوریم؟ 

آدمیست دیگر. بی انصافی در تار و پود جانش است

خب مسلما خیلی غمگینه اینکه جونتو واس یکی بدی بعد بگه تو واس من چی کار کردی یا بگه خب باید میدادی.

برای دختری که چون بیشتر از خودم دوستش دارم ندارم

یکی بود یکی نبود 
غیر از خدا و مردم شهر که همه خواب بودن
زیر آسمون خاکستری یه شری کوچولو بیدار بود
یه شری عاشق یه شری بلندآرزو یه شری پرانرژی
روزا تند و تند گذشتن و رفتن تا که تقویم رسید به دهم اردیبهشت 
بخواب دخترکم بخواب عروسکم
یکی بود یکی نبود 
غیر از خدا و مردم شهر که همه خواب بودن 
زیر اسمون سیاه و کبود یه شری تنها بیدار بود
یه شری با پیرن سیاه و چشای قرمز یه شری با مشتای گره کرده
یه شری که دلش مث آرپا چای در طغیان بود و بوی ویرانگری میداد
لالا لا لا بخواب دخترم بخواب عزیزکم
یکی بود یکی نبود 
غیر از خدا و همه مردم شهر که خواب بودن 
زیر آسمون قرمز شهر یه شری ساکت بیدار بود
یه شری که آماده رفتن بود یه شری که با خودش یه عهد بسته بودو
حالا وقت وفا کردن به عهد بود وقت عمل کردن به قول شرف
وقت کنار زدن ابرا وقت رسیدن حق به حق دارا.
لالا لا لا گل مامان، چشاش قرمز شده دخترم، چرا نمیخوابه دختر مامان؟
سحره. نزدیک سپیده دمه. وقت طلوع آفتابه. 
چیه دخترم؟ چیه قشنگم؟ عروسک من چرا نمیخوابه؟
قصه بگو 
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا و همه مردم شهر که خواب بودن
زیر گنبد کبود که با وجود آفتاب دیگه نیلی و طلایی شده بود
یه دخترک قشنگ با آرزوهای رنگ و وارنگ 
با دو تا چشای بادومی و قشنگ 
قوی و محکم مث کوهی از سنگ 
بلندآرزو و امیدوار مث درخت سرو و سپیدار 
با خودش عهد کرده بود که قوی باشه و بیدار

موچول اینا

میخواستم نوتایی که قدیما توو پلاس و گودر نوشته بودمو همونجوری اسکرین شات‌وار بذارم تو یه پیجی ضمیمه‌ی همین من و گونجیشکام که همشون یه جا باشن حالا قابل و ناقابل در هم. لیک حوصله و انگیزشو ندارم. 
حتی حوصله‌ی درست کردن دفتر کمیکی که قرار بود با کاراکتر شاهین و بر پایه‌ی نوتاش بسازمم ندارم.
خسته‌م
خاکستری
خراب
خوب ِ خوبم . . .

در راستای دایورت ریحانه‌ها

رج لبم بوی سیگار نمیدادا ولی وقتی میزدم حس میکردم انگار همین الان سیگارکشیدم. یه هفته گذاشتمش در هوای آزاد بسته‌ی اتاق الان خوب شده دوباره بوی توت فرنگی میده. خیلیم هپی
مجاش کجاس؟
اذیتم میکنه اینکه کسی بد یا اشتباه شعر میخونه. شعر خوندن هم هنره خب. دانش و احساس و استعداد خاص خودشو میخواد. حتی هر شاعری الزاما شعرخوان خوبی نیست کمانکه شعر خودشو بخواد بخونه.
و تقلید که بدترین گناهه.
ژستاش منو یاد فریدون فرخزاد میندازه

:|

یاسی و سپهر الهی که شهرام شب پره یا شرام صولتی یا شهروم کاشانی حتی، تا صبح توو خوابتون برنامه زنده اجرا کنه.
این آهنگ من یه پرنده‌م از سرم بیرون نمیره که. دهنم سرویس شد نصوه شبی 

اسمایلی یه شیکمو

یه درخت دارم که تابستونا لواشک میده زمستونا مربا. هیشکیم جز من نمیتونه میوه‌هاشو بخوره. اسمش مث درخت همیشه باهار درخت همیشه شریه. خودش اینطور میگه البت. من ادعایی ندارم. من فقط دوسش دارم.  ب ب