خیلی خسته‌م
*** تو مغزتون که هنوزم مردی صفت برتره براتون. همین به ظاهر روشنفکرای کوته‌بین متحجررر که میخوان از آدم تعریف کنن میگن دختره مث مرد میمونه یا با بودنش به پسر داشتن نیازی نیس.

از لابه‌لای سلسله افکار پرش و پارازیت دار

برم مثلاً یقه‌شو بگیرم زل بزنم توو چشاش بغضمو قورت بدم و در حالی که با عصبانیت دارم تکونش میدم بش بگم ** چرا اینکارو با من کردی؟ واقعا چرا؟ من که کاریت نداشتم. وقتی هم گفتی دیگه دوسم نداری حتی چیزی نگفتم.  چرا کاری کردی که هر وقت یاد حرفت میفتم بابت عشقم بهت برای خودم متأسف شم؟ حتی نمیتونم خودمو گول بزنم بگم منو با کس دیگه‌ای اشتباه گرفتی. کاش فحش میدادی یا میگفتی ازم متنفری ولی نمیگفتی چی فک میکردی. . .  من ِ خوش خیالو بگو که با داشتن تو توی اون روزای بد، برای بار اول توی غربت حس میکردم کسی هست که لازم نیس بهش توضیح بدم چرا انقدر آشفته و خرابم. . . و تو. . . اینجور که نمایاندی ظاهرا حتی ندیده بودی که من چه حالی داشته‌م. . . 
تنها چیزی که می‌تونه درد حرفتو تسکین بده اینه که امیدوار باشم از روی لج و برای از قصد ناراحت کردنم این حرفو زده باشی و نه برای اینکه واقعا فکر میکردی اوضای وطنی که ندارم و جایی که تماااااااام این سالها خودم را با همه خاطرات و عزیزترین‌هایم از عشق گرفته تا رفیق و کتاب و قلم و سازم درونش جا گذاشته‌م و هیچ دم برنیاوردم که مبادا آرامش کسی یا نظم نظامی به هم بخورد، برایم بی اهمیت است و تازه . . .
یقه‌شو ول کنم یه قدم برم عقب‌تر یه نخ سیگار روشن کنم یک کام عمیــق بیگیرم و بعد دوباره توو چشاش نگاه کنم و بگم من واقعاً دوسِت داشتم و اگه هم ناراحتت کردم به حتم از قصد نبوده اما تو این آخرین ضربه رو جوری زدی که نه فقط کمر دوس داشتنم دوتا شد بدبخ کلاً از ریشه جدا شد. . . و کاشکی اینکارو نمی‌کردی. چون وقتی بودی من خیلی دوسِت داشتم و وقتی‌ام رفتی ازت بدم نمیومد
مادر نیچر گائیدی بسه دیگه
یه سری ویژگی‌های غیرشخصی‌ام هستن عین کنه میچسبن به ادم تا آخر عمرم آدمو ول نمی‌کنن. از همین تریبون توو همشون.

ببینم تو لاقل میشنوی؟

خدایا از عمر مفید و روزای خوب من بکاه به مال این زن بیافزا ننه‌مونم شفا بده ما اصن حاجت دیگه‌ای نداریم. با تچکر نوکرتم هستم

شری حکیم

سعی کنید امور یا به تخمتون باشه یا تظاهر کنید که به تخمتونه

اندر احوالات

به بابا گفته واقعا کسی پیدا میشه که بتونه شوئر این بشه؟!
باباام هار هار خندیده گفته تو نگران نباش

نفهمی‌ها

چرا خب وقتی اذیت میشین می‌مونین؟ و مهمتر از اون چطور می‌تونید؟ و مهمتر از همه خوشبحال اون گهی که به خاطرش با اینکه اذیت میشین می‌مونین

من در حسرت مدام

باید یه مدل خودکشی هم وجود می‌داشت که هرچند خیلی وحشیانه و دردناک و عذاب‌آور بود اما در نهایتش آدم فقط نمی‌مرد بلکه اساساً از روز ازل و از اول ِ اول از روی دفتر روزگار محو میشد. 
کاش همچین چیزی وجود داشت و کاش من می‌تونستم وجود منحوسمو برای همیشه از همه جا پاک کنم یا حتی برعکسش ینی اینکه همه جا رو از وجود منحوسم پاک کنم. . . 
یه وقتائیم دلم میخواد انگشتمو فرو کنم توو مغزم و انقد فشارش بدم تا مغزم از چشام بزنه بیرون بعد به همین طرز بسیار فجیع ریق رحمتو سر بکشم

من و ازدواج آخه؟ realy؟

خنده‌داری و مسخرگی رو رد کرده مضحکه اصن

قول میدم

به صورت ناگهانی وخیلی یهویی مجبور به سفری غیرتفریحی شدم. نبودم. ببخشید که نگرانم شدید. فش بدید سبک شید ولی غصه نخورید. مرسی. دفه بعد حتما قبلش اعلام میکنم
+ چه می‌کنی؟
ـ دلتنگی


حس میکنم فشارم داره میچسبه به کف زمین دیگه
+ اون خواننده‌هه اسمش چی بود پیر بود موهاش سفید بود؟
ـ :| مرضیه؟
+ آهاااان آفرین
+ عه من اینو میشناسم کشتی‌گیره
ـ ها قهرمون کشتیه دیگه
+ نه من از رو گوشاش شناختمش
ـ :| 

+ چطوری؟
ـ افتضاح
+ چقد ینی؟
ـ قدّ شری 

بعدشم به محض رسیدن به هوای آزاد سیگارمو آتیش می‌کنم و سعی می‌کنم به خودم فش ندم

عزممو جزم کردم برم داد بزنم سر رئیس بیمارستان بگم یا میگی حقوق منو زیاد کنن یا من هیچ غلطی نمی‌تونم بکنم. بعد اگه خندید بگم بیس پین درصد، اگه نخندید بگم هر چی کرمته. اگه‌م بگه نه خیلی سکسی از توو جیب داخل کتم برگه‌ی استعفا رو درمیارم میذارم رو میز و صبر می‌کنم. اگه گف ای بابا این چرا؟ باهاش به مذاکره ادامه میدم ولی اگه هیچی نگف میگم متأسفم ولی خودتون خواستین. بعدم کـَـت واکانه از صحنه خارج میشم 
یه بارم این زنه همسایه‌مون ـ یکی دیگه از عشاق بابا ـ تا دیده بود مامان نیس از فرصت استفاده کرده بود اومده بود در خونه‌ی ما گریه و زاری و شاکی و فیلان از دست زندگی و روزگار و تنهائی و بدبختی و مریضی و سرطانشو اینا. بعد بابائم خسته بی‌حوصله خوابالود و اینا دید راه فرار نداره اومد دلداریش بده یهو برگشت بهش گف ناراحت نباش فردا هم یه روز دیگه‌س! بعد جالبتر اینکه اونم آروم شد :))